فعلا خدافظ![]()
اينكه چند وقته موزيك ايران دچار تحول شده كه هيچ شكي نيست
اينكه تعداد ادمايي كه از مامانشون قهر مي كنن و وارد اين عرص مي شن همين طور داره رشده صعودي مي كنه كه بازم درش شكي نيست
اينكه طرف اسمش چراغعلي ه مياد با اسم هنري هيرسا اون وسط شلنگ تخته مي ندازه كه بحثي نداره
آما
حكايت اينكه اين چند وقته اينقد از واژه " بغل" تو ترانه هاشون استفاده مي كنن چيه؟؟!!!
سلام اقای سلينجر
چند روز پيش ساكورا كه از قضاي روزگار فاميلمونم هست واسم كامنت گذاشت كه فوت كرديد، راستش باورم نشد يا نخواستم باور كنم كه فوت كرديد واسه خاطر همين راحت از كنارش گذشتم، البته خودمونيما جوون هم نبوديد، تا اينكه امروز باز تو يه وبلاگ ديگه خوندمو هي از اين لينك به اون لينك ديگه كاملا مطمئن شدم به لقالله پيوستيد
مثلا مي خواستم به نامه پر سوز و گداز بنويسما
خلاصه كه اقاي سلينجر خيلي ناراحت شدم فوت كرديد، حيف بوديد، يعني اگه شما نبوديد هولدن هم هيچ وقت به وجود نمي اومد، اينطوري من هيچ وقت عاشق ناتور دشت نمي شدم و اين طوري اينقدر دوباره به كتاب خوندن علاقه پيدا نمي كردم
البته اگه زنده بوديد تو زندگي روزمره ما كه فرقي نداشت، شما اون ينگه دنيا ما اينجا تازه مي گن شما گوشه گيرم بوديد، بگذريم، خب اگه الان در قيد حيات بوديد شايد به يه هولدن ديگه حيات مي داديد.
يه ارشيو از كتاباتون دارم، مخصوصا اونايي كه مال نشر نيلا ان و اقا نجفي يه دستي تو ترجمشون دارن خيلي خدان، يه بارم نشر سبحان يه چندتا داستان كوتاه از شما چاپ كرد به اسم يادداشت هاي شخصي يك سر باز، كه گند اساسي زد به هر چي ترجمه كتاباي شماست، يه جورايي جون كندم تا تموم شد، ولي باز نشر نيلا ترجمش كرد كه دمشون گرم
باري
شما نويسنده محبوبم هستيد و خواهيد بود
خدا رحمتتون كنه
بر اساس قوانين ديني ما شما جهنميد، اگه گذرم افتاد اون ورا خيلي دوست دارم ببينمتون
دوست دار شما
آب معدني
سلينجر دوست داشتنيمان هم فوت كرد.
1- چند روزه اومدم شهر علم و ادب دنبال كاراي نهايي پايان نامه ه اين چند روز مشغول عكاسي از نمونه ها بودم خانوما و اقايون و برده بودم اتليه، مجلس عروسي چيزي داشتيد بگيد خودم ميام ارزونم حساب مي كنم مشتري شيد، اين مگسا كه از عكساشون راضي بودن ![]()
2- امروز شروع كردم به خالي كردن كيسه هاي پرورشم، يه 7-8 ماه بلكم بيشتره كه راه پله خونمون به گند كشيده شده، دو طبقه از بالاي پشت بوم تا دم در وردوي كيسه چيده بودم، اون موقع ها هم كه مي رفتيم نمونه گيري جو گير بوديم تا خر خره اين كيسه ها رو پر مي كرديم، حالا خالي كردنشون خيلي سخته، مخصوصا اينكه همه هم خشك شدن اينقد تيغ امروز رفته تو دستم كه خدا مي دونه، هيشكي هم نيست فوتش كنه![]()
سازمان ملل سال ۲۰۱۰ رو به عنوان سال تنوع زیستی نام گذاری کرده. کلا تنوع زیستی خیلی با رشته ما در ارتباط حتی با پایان نامم (شکلک پز عالی جیب خالی
)
اما یه تعریف ساده از تنوع زیستی: اجتماع جمعیت های گیاهی و جانوری در یک ناحیه تنوع زیستی آن ناحیه نامیده می شود.
1- يكي از كتابايي كه تو پست پايين گفتم از انقلاب خريدم" بازي آخر بانو" بود، يه جايزه هم گرفته كه صد جاي كتاب چاپش كردن، ديگه من نمي گم چه جايزه اي كه بيشتر از اين ريا نشه![]()
قبلا كتاب بازي عروس و داماد و از بلقيس سليماني خونده بودم يه عالم داستان كوتاه حتي در حد چند خط در مورد مرگ،همون موقع با خودم شرط بسته بودم ما بقي كتاباشمو بخونم، اين كتابشم داستان قشنگي داشت، تقريبا هر فصل يه رو دست اساسي از نويسنده مي خوري، تو يه فصل وقتي از زبون يه راوي ماجرا رو مي خوني از نفر بعدي بدت مياد كه اين چه كار بود كه كرد اخه، تو فصل بعد كه نفر بعدي داستان و مي گه دلت براش مي سوزه كه چه گذشته بر اين كه دسته كمي از راوي قبلي نداشته. اين كتابي كه من خريدم فعلا چاپ ششم، توصيه مي كنم بخريد ارزش چاپ شدن مجدد و داره
بازي آخر بانو/ بلقيس سليماني/ نشر ققنوس/ 4500 تومن.
2- دفه قبلي كه رفته بودم شهر علم و ادب ديدم داداشم روي تخت هايي كه سابقا مال من و همخونهه بود به جاي روتختي هاي ما پتو گلبافت انداخته، شبا هم روش مي خوابن كه صب فقط پتوشونو مچاله كنن و زياد ننگ اتاق بهم ريخته رو به جون نخرن، اما چه كيفي مي داد شبا خوابيدن رو اين پتوها، گرم و خيلي خيلي نرم، مثل گربه دلت مي خواست هي كشو قوس پيدا كني، وقتي رسيدم تهران در اولين اقدام انقلابي پتو گلبافت سبزمو انداختم رو تختم و اين چند روز گربه وااااااااااااار كتاب خوندم. خيلي كيف داد، مممممم يه بسته پاستيل كرمي هم اين گوشه كنارا هست كه بين ورق زدن كتابا مي چسبيد مزه مزه كردنش.
۳- کی بود گفت مگه تو پایان نامه نداری؟؟؟ هان؟ هان؟
دهه
1- امروز خودمو مهمون خريد دو تا كتاب جديد كردم و كلي باسه خودم خوشحالي خريدم
فكر كنم كتاباي خوبي ان
دلم از اين پست كيلويي ها هست؟؟ از اونا مي خواد![]()
شايد اگه منم مث مريمي برم سر كار بيام پست تني بزارم عوض كيلويي
2- امروز با مترو رفتم انقلاب و دهن مبارك صااااااااااااااف شد، چقد پله داره ايستگاه انقلاب، فكر كنم يه دختره هم بار اولش بود از اون ايستگاه مي اومد بالا كه چشش مي افتاد به پله مي گفت واااااي بازم پله
، تعداد امله افغاني هاشم بيشتر از مسافرا بود پاي ملتم هي گير مي كرد به سيم و دم و دستگاهاي اينا و مي خواستن با مخ بيان زمين، بعدشم متروي اين خط( خط 4) از بس خلوته ادم ياد متروهاي خارجي مي افته، يعني ديگه هول نمي زني بري سوار قطار شي تا به ميله برسي، دقيقا مثل يه ادم متشخص مي ري سوار قطار مي شي و بعدم به صندلي مي رسي
3- پايان نامه عزيز از شما خواهشمندم زودتر تمام شوي، جون مادرت

خانومه که بیسته توی کوچه می گذره مال کیه؟ خوش به حال بی افش ![]()
وسط نماز يادم مي افته برم سراغ اون برگه زردالوهايي كه گذاشتم خيس بخورن و الان تويخچالن، با توجه به پشتكار ستودنيم در تمام كردن يه كار( حالا هر كاري حتي نماز خوندن) بين دو نماز مي رم سراغشون، ليواني كه توش برگه ها رو خيس كردم و با يه چنگال ريزه مي زه ميارم تو اتاقم، به زور خودم لاي جرز تخت و ميز تحرير كه اخرش مي رسه به رادياتور جا مي دم، هووووم ترشه، نگام مي افته به يه وجب اون ورتر، پارسال اينجام غارم بود...
همون طور كه دارم برگه ها رو مزه مزه مي كنم ياد امروز مي افتم و قيافه نالم و مريمي، كه وقتي بهش گفتم حشره مي خونم گفت رشته سختيه اي ول( كلا شنيدن اين جمله من و به وجد مي ياره، هر كي اين جمله رو در مورد رشته ام بگه معلوم شعور بالايي داره
در غیر این صورتم که ...
)
بين دو نماز برگه بخوري كه هيچ، مرور خاطره هم كني هيچ، بيايي وبلاگم اپ كني ، ديگه بايد بهت اسكار پشت كار بدن

