1- ديروز بالاخره مورد عجيب بنجامين باتن و ديدم، فيلم بسيار بسيار قشنگي بود، متفاوت ترين زندگي بود كه يه نفر مي تونست تجربه كنه، بهترين اتفاق زندگي بنجامين همين روز به روز جون تر شدنش بود كه فكر كنم همـــــــــــــه خانوما دوست داشته باشن براشون اتفاق بي افته،روز به روز همين طور بزنم به تخته اره ديگه
، همينجا جا داره از خداوند متعال بابت افريدن برد پيت تشكر كنم
،دستت درد نكنه خدا، يكم وقتشو بيشتر كنید لطفا![]()
۲- يادمه يه بار گفته بودم ديگه كتابي از جومپا لاهيري نمي خونم، يه جورايي همش عين همه انگاري، اما بعد از اينكه يكي دو جا تعريف كتاب " خاك غريب " و شنيدم رفتم خريدمش، مخصوصا با ترجمه اقاي امير مهدي حقيقت كتاباي جومپا لاهيري خوندن داره مثل كتاباي سلينجر كه حتما اقاي محمد نجفي بايد يه دستي تو ترجمش داشته باشه،
اما
موقعي كه داشتم داستان، بهشت-جهنم و مي خوندم هي گفتم ااااا اين چقد اشناست داستانش كه يادم اومد تو كتاب قبلي خانوم لاهيري اين داستان بود، ديگه نمي دونم واسه افزايش حجم كتاب و اينكه شيش تومن قيمت كتاب و حلال كنن دوباره اين داستان و تو اين كتابم اورده بودن يا به دلايل امنيتي ، سياسي، اقتصادي، چيزي بوده كه الله و اعلم ولي خيلي كار غير فرهنگي بود.
خلاصه كه هم فيلمه رو ببينيد هم كتابه رو بخونيد، البته اگه به صادق باشه كه الان مياد خيلي شيك مي گه نه كتابش به درد بخور بود نه فيلمش ارزش ديدن داشت
ديگه اينم از فوايد وبلاگ نويسي و داشتن خواننده هاي ثابت كه مي توني حدس بزني هر كي چي مي گه
3- يه گلدون خيلي خوشگل كه نمي دونمم اسم گلشم چيه اوردم گذاشتم تو اتاقم خلاصه كه برگاش در خطرن![]()
پارسال اين موقع با همخونهه اينجا بوديم، امسال با داداشمو پسرخالم، پارسال خاطره هاي تكرار نشدني خودشو داشت امسال هم همين طور، داداشم دست به سالاد درست كردنش خوبه، پسر خالم انار دون كردنش، در زمينه اب كش كردن برنج با پسر خالهه اختلاف نظر داريم
، الانم برم يه چايي با طعم هل بريزم بخوريم كه تو اين هواي سرد خيلي مي چسبه
1- امروز ظهر داداشم پايين مبل نشسته بود و با لپ تاپش مشغول بود،عصاشم تكيه داده بود به ستون، كه ديدم دادش بلند شد، سُر خوردن عصاشو ديدم يه لحظه فكر كردم عصا رفته تو مانيتور ، دوان دوان اومدم پيشش مي بينم سرشو گرفته، مي گه عصا خورد تو سرم
،مي گم عيبي نداره
، خوبه نخورد به لپ تاپت![]()
. دستشو از محل اصابت عصا برداشته می بینم دستش خونیه
حلاصه که شوخی شوخی عصا خورد تو سرش و جدی جدی سرش شکست.
2- امروز رفته بوديم خونه صبا، اي از مادر شوهرش ناليد، اخرشم برگشته مي گه،شوهر خوبه ها، ولي بگردين يه دونه بدون مامان و خواهرشو پيداكنيد![]()
با بچه هاي مدرسه مامانم اينا رفته بوديم كاخ گلستان، مي دونيد ويژگي بارز بچه ها مدرسه دخترانه چيه؟؟؟ رنگ صورتي، يعني اينا يا تمام قد صورتي بودن يا در نهايت يه رگه صورتي رو مي شد تو دفتر دستك و قد و بالاشون ديد
اطلاعاتي در مورد كاخ مي خوايد لطف كنيد خودتون سرچ كنيد![]()
آآما ، محوطه كاخ خيلي قشنگ بود، هم معماري ايراني داشت، هم كاشي كاري هاي بسيار زيبا، هم درخت هاي چنار رنگي رنگي، هم اب نما ، هم تا دلتون بخواد كلاغ، و البته طوطي![]()
* با مترو اگه بريد، 15 خرداد كه پيدا بشيد و چند قدم خوش خوش بريد مي رسيد به كاخ
يه اشك دان اونجا بود، گويا اون زمان اقاي خونه كه مي رفته سفر خانوم خونه تا اومدنش گريه مي كرده و اشكاشو اين تو جمع مي كرده، به قول دوست مامانم يكم اب نمك مي ريختي توش چه كاري بود، نمي دونم اون موقع فرايند تبخير كشف نشده بود؟؟
يه قليون سفري هم بود، گويا اون موقع ها ول كن قليون نبودن
1- داشتم فكر مي كردم تو قسمت اخر شمس العماره ، اگه مرحوم شكيبايي زنده بودن و نقش فرخ و بازي مي كردن ، چه پاياني مي شدش.![]()
2- ديگه دير شده واسه پرسيدن اين سوال،اخه فكرشو نمي كردم فردا سريال تموم بشه، ولي دختر خانوم هاي محترم، اگه جاي ليلا بوديد كدوم خواستگارو (اقاي عليرضا ديگه درست نوشتمش) انتخاب مي كرديد؟؟![]()
اهم اهم، اينجانب علي قربانزاده ![]()
3- اين اخرهم بياييد دست به دعا برداريم و واسه بابا شدن شكور دعا كنيم
،آآآآآآآ ميــــــــــــــــــــن

1- مامان بزرگم، كه ان شالله سايشون 120 سال بالاي سر ما باشه، هشتادو اندي سن و سال دارن، من عااااااااااااشق اين مامان بزرگمم، خيلي دل زنده و ترو فرزَن، اهل تلوزيون و سريال ديدن و اخبار و اينجور چيزام هستن بعد هواسشمونم شيش دونگ جمع ِ ، كلا سر اين سريال ديدناي مامان بزرگم و اينكه حواسشم خوب جمع ِ هميشه ما شگفت زده مي شيم، سر سريال جومونگ هم مي ديدن هم تفسير مي كردن، طوري كه داداشم تصادف كرده بود به داداشم زنگ مي زدن مي گفتن قوي باش پسر، مي بيني جومونگ چقد شمشير مي خوره ولي قويه( يعني عاشقشماا) تو هم قوي باش صبور باش،
حالا ديروز كه خونمون بودن ما يه كاشفي به عمل اومديم در حد خدااااااااا ، مامان بزرگم اين كارتون مهاجران و مي بينيه با نفسييييير، ديروز مي گفتن ديدي دختره (لوسيمي) گم شده بود سگش پيداش كرد، عمم مي گن اين مامان بزرگ ما بعضي موقع ها بي خيال نماز اول وقت مي شدن اون چند وقت پيشا كه بعد از اذان مهاجران داشت كه بشينن لوسيمي ببينن.
كلا دلتون بسوووووووووووزه كه از اين مامان بزرگا ندارين.
2- " كافر همه را به كيش خود پندارد "
يه موضوعي ذهنمو مشغول كرده، مي خوام اينجا مطرح كنم و مي خوام تا جايي كه براتون امكان داره تو بحث شركت كنيد.
موضوع اينه " كسي كه باهاش ازدواج مي كنيم ادم ايده الي ِ يا يه ادم نسبتا ايده ال؟(يعني يه ادم نسبي) "
به نظر من هيچ كس ايده ال نيست، ممكنه زمان ازدواج جو بگيرتمون بگيم اين ديگه خودشه، اين ايده ال ترين ادم ممكنه، اما وقتي يكم جو محترم كم شد و از تلاطم افتاديم، مي گيم اين ادم خوبه، ولي ديگه معتقد نيستيم كه ايده ال ِ ، به نظرم هر كسي خوبي ها و بدي هاي خودش و داره، يه ادم ايده ال يه ادم بي عيب، و ادم بي عيب وجود نداره، كلا حتي كلمه ايده ال هم يه كلمه نسبي ِ، بين ادماي دورو برت ،بين كسايي كه بودن ممكن اين ادم ايده ال باشه، نه اينكه مطلق و از اول ايده ال بوده باشه.
و يه چيز ديگه اينكه، اصولا دخترا انتخاب مي شن، و قطعا هيچ دختري در شرايط ليلا ي شمس العماره نيست!!، كه بدون فلان قد خاستگار در شرايط فعلي قراره براش بياد و بعد همه رو ببينه و در نهايت انتخاب كنه، در حالت رو تين، خاستگارهايي ميان، و ممكن خاستگار فعلي بهترين باشه، ممكن بعدي بهترين باشه، ممكن اصلا بعدي هم وجود نداشته باشه،ممكن بعدي بياد و بهترين نباشه، ممكن قبلي كه گفتي نه بهتر مي بوده باشه
خب حالا تكليف چيه؟ اينكه تو بسنجي و اوني كه به نظرت نسبتا خوبه رو قبول كني؟ يا اينكه نه هي بگي بعدي بعدي، بعد تا اخرش بري و ببيني خبري نبود بايد يكي از خاستگارا رو انتخاب مي كردي؟
حالا من فكر مي كنم اقايون يكم با اين سيستم مشكل داشته باشن، مي خوان ايده ال ترين باشن، يعني تو بهشون نگي انتخاب شدي چون نسبتا خوب بودي! بايد اينو بشنوه كه تو انتخاب شدي چون ايده ال بودي! ( اقايون در مورد اين پاراگراف حتما نظر بديد)
حلا بحث اينه
تعريف شما از ايده ال؟
انتخاب در نهايت نسبي يا ايده ال؟
وقتي ازدواج كردي بايد خودتو توجيه كني كه اين ايده ال اين خودشه يا بايد بموني و حفظ كني زندگي رو چون نمي شه يه ادمو تا وقتي كه باهاش زندگي نكني بشناسي و حالا كه تو زندگي رفتي بايد چه كار كني؟ توجيه يا تحمل يا اينكه بايد از همون اول درست انتخاب مي كردي؟؟
من فكر مي كنم كسايي كه ازدواج كردن بهتر بتونن كمك كنن. امير خان، ادويه، خرس قهوه اي، فافا، ساکورا ممنون مي شم حتما نظر بديد.
پ.ن:نظر ذهن زیبا. (کلیک)
جديدا عاشق اين شدم تو نت ميوه و سبزي سرچ كنم و كيـــــــــــــــف كنم از ديدنشون، حتي تو خونه موقعي كه گوجه فرنگي رو مي خوام برش بزنم يه برش عرضي مي زنم كه دونه هاش معلوم بشه،اصلا لذتي مي برم از ديدنش وصف ناشدني، انار كه ديگه منو ديونه مي كنه،امروز وقتي داشتم ذرت سرچ مي كردم وقتي اولين عكسش باز شد باور كنيد قلبم يه لحظه وايستاد از اين همه زيبايي كه داره، بعد بيشتر از اين ميوه ها و سبزي هايي خوشم مياد كه انگار بردنشون تو اتليه خيلي شيك جلوي دوربين با يه نور پردازي قشنگ ژست گرفتن و عكس انداختن



1-ديشب همخونه اينا اينجا بودن،اخر شبي افتاده بوديم رو دوره جك تعريف كردن و وقتي هم كه ادم بي افته رو دور خنده ديگه مي شه قضيه ترك ديوار، جك بي مزه هم تعريف مي كردي همه ريسه مي رفتن از خنده![]()
2- از دسته پايان نامم خسته نشدم ولي دلم مي خواد زودتر تموم بشه، وقتي يه موضوعي كش پيدا مي كنه كم كم حوصله ادمو سر مي بره![]()
ديدي اينايي كه اول پايان نامشون مي نويسن " تقديم به همسر عزيزم " ( به قول پنگول اَاَاَاَ ي ي ي ي)
چند روز پيش يه پايان نامه ديدم اولش نوشته بود " تقديم به تنها بهانه زندگي ام " ( اَ اَ اَ ي ي ي ، طرف همچين اول پايان نامه رو با اون صفحه مجله زردا اشتباه گرفته بود)
خلاصه نكنين اين كارا رو همون تقديم به خانوادتون كنيد بره پي كارش![]()
پ.ن : اصلانم قضيه گوشت و گربهه و پيف پيف نيستش![]()
