تبليغاتX
آب معدنی
آب معدنی
دست نوشته های روزانه ایه یه اب معدنی که طعم پرتغال می دهد
به قول مامانه کلاریس...


نوشته شده در تاريخ شنبه سی و یکم فروردین 1387 توسط آب معدنی

1-      در پی استقبال شما عزیزان از جریان اون شماره دانشجوییه و پسورده،اینجانب اب معدنی تصمیم به افشای پاره ای از نکات می نومایم

اگه بدونید ما با همون شماره دانشجوییه چه ها که نکردیم

اون زمان (سال 42) تو دانشگاه ما رسم بود، بری از گروهتون یه مجوز بگیری با مهر گروه و امضای کارشناس گروه، بعد این مجوزه رو ببری بخش کامپیوتر کارنامه بگیری

ما هم رفتیم مجوز مذکورو گرفتیم، بعد اسم خودمونو لاک گرفتیم و بردیم از برگهه یه کپی گرفتیم و

بعدش

شماره دانشجوییه و اسم طرف و نوشتیم و بردیم مرکز رایانه

و

کارنامه طرف و گرفتیم

دیگه از شماره شناسنامه گرفته تا صادره از کجاستو اسم خواهر و مادر و پدر یارو در اوردیم

تازه کاشف به عمل اومدیم که سابقه مشروطی هم دارن و

خلاصه

 

در زمان خودش(سال 42) کار خیلی بزرگی بود

 

 

2-      اومدم خونه

وقتایی که تو خونه نیستم، خیلی حال می کنم

حالا نه اینکه خونه گریزی داشته باشم یا اینجا بهم سخت بگذره

نه

بحث زندگی مستقل و اون یه ذره استقلالیه که اونجا دارم

دقیقامی دونم می خوام چه کار کنم، برنامم دست خودمه

اینجا باید با یه ایل ادم هماهنگ باشم

ساعت خواب و بیداری و درس و ناهارمون کاملا دست خودمونه

من عاشق اون زندگی مستقلمونم

اون جوری خیلی بزرگتریم

اونجا اگه قرار باشه شام و ناهار و خرید داشته باشیم ، لذت بخش

ولی اینجا اگه یکی به من کار بده جونم می خواد در بیاد تا انجام بدم

اونجا همخونهه هر چی بگه واسم مهم نیست

اینجا یکی بهم بگه تو، واسم خیلی سنگین و سخت

اونجا سکوت هست

استقلال هست

و یه راحتی خاصی

 

 

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 توسط آب معدنی

1-      واییییییییییی چه سمیناری بود

اینقدر حال کردم ملت مثل بز نگام می کردن

خودم دارم از اول ترم روش کار می کنم هیچی حالیم نبود ، خب توقعی نبود از اونا که تو ده دقیقه چیزی حالیشون بشه

در نتیجه کسی ازم سوال هم نکرد

این قسمتش خیلی حال داد

 

 

مکالمه منو مامان ،شب قبل از سمینار

من:مامان این پسرای کلاسمون اومدن پرسیدن ما چه روزی سمینار داریم بیان سوال کنم ازمون

مامان خانوم: اگه ازت سوال کردن، بهشون بگو بچه این فوضولیا به تو نیمده

من:

 

 

فردا صبح، چند ساعت قبل از سمینار

مامان:ابی رفتی دانشگاه؟

من: نه، می ترسم برم

مامان: دیونه، ترس نداره ، حالا ساعت چند سمینار داری؟

من: فلان ساعت(ظهر)

مامان: اااا نگران نباش ،پسرا شکمو ان رفتن ناهار بخورن اون موقع

من:

 

 

روحیه می دن در حد تیم ملی

البته ها رفیق فابریک هم این جور موقع ها خیلی جواب می ده 

 

 

2-پرین و می بینن؟؟

اون موقع ها خیلی دوسش داشتم

الان اصلا حوصله دیدن بدبختی هاشونو ندارم

بعدشم این پرین حرف می زنه، انگار یکی منو با چوب می زنه، بچه ام که اینقد مودب نمی شه

چه معنی می ده

دو تا فحشی، چیزی

 

 

3-از اول عید تا حالا دارم یه کتاب می خونم

هر بار ما این کتاب و دست گرفتیم یا خوابمون گرفت یا حسش نبود یا مهمون اومد و ...

بالاخره تموم شد

در انتظار بربرها- نویسندشم یادم نیست

ولی سال 2003 نوبل گرفته طرف

بی ناموسی هاشم زیاده

 

کتاب دوئل- چخوف ، هم خوندم

بدک نبود

 

 

4- سال 42 که دانشجو بودیم

در دوران جاهلیت ، برداشتیم شماره دانشجویه یکی از پسرای دانشگاه رو گذاشتیم پسورد یکی از ایمیلامون

اقا حالا هر چی فک می کنم هیچیش یادم نمی یاد که

کار به اس ام ای زدن به یاسی هم کشید

حالا از این طرف دیگه کم مونده، ایشون گیس منو بکنه

یعنی خودشم گفت حیف که باهات رودربایسی دارم و گرنه فچ کنم می خواستم دوربینشو بکن تو حلقم

خلاصه بعد نود و بوقی ما عضو فلیکر شدیم

حالا یه سر سامونی بهش بدم، لینکشو می زارم

 

 

 

 For You

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 توسط آب معدنی

چقدر زود گذشت

دیگه داریم بر می گردیم ابی جان

برگشتنش از رفتنش خیلی سخت تره

اما ان شالله که قسمتت بشه

خیلی اسمونیه

 

 

ستایش واسم فرستاده

از یه سرزمین خیلی دوست داشتنی


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 توسط آب معدنی

1-خیلی شیک الان تو گل موندم

یکی نیست بگه نونت نبود

ابت نبود

چه مرگت بود که رفتی همچین موضوع سمیناری گرفتی که خداد تومن پول ترجمشو دادی( یادم که می افته چهار ستون بدنم می لرزه – می گن باداورده رو باد می بره، همه اون پوله رو که از مامانم دودر کردم. همین جوری الکی الکی داره خرج می شه)

حالا خبر مرگم کاش می فهمیدم

حالا خودم نمی فهمم چه جوری می خوام واسه ملت توضیح بدم

اینش مرده منو

 

 

2- اینقده دوست دارم وقتی دوستام صدام می کنن اون حرف اخر اسممو نگن بعد اسمم به ساکن ختم بشه،

اینقده دوست دارم

 

 

3-این همخونهه گوشیش پر اهنگای جک و جواده

همشونم چرند محضن

فقط یه نمونه:

خوشگل و نازی چقدر جیگرتو خام خام بخورم

 

بگمانم همین یه نمونه در شناساندن سلیقه موسیقیایی ما کافی بود

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 توسط آب معدنی

 1-      کتاب خریدن و کتاب خوندن واسم شده مثل خریدن نون سنگگFlower

باید همون موقع که تازه خریدمش و داغ ِ داغ ِ بخونمش، وقتی می مونه تو کتابخونم انگاری بیات می شه، دیگه دوست ندارم بخونمش

با این حال خریدنش بهم شوق می ده، می رم تو شهر کتاب دوست دارم همین طور بخرم و بعد موقع حساب کردم چشام چارتا بشه که چه خبره بابا

تخفیف نمی دین؟؟؟؟

 

 

2- از تابستون اسم  هر کتابی که می خونمو تو یه دفترچه،یادداشت کردم

از سمت دیگه دفترچه هم جمله های جالبی که تو کتابه خوندمو می نویسم

حساب کردم از تابستون تا الان 30 تا کتاب خوندم

بهترین کتابام مال ماه اذره، ناتوردشت و عطر سنبل عطر کاج

تو تابستون یه فرود و فرازایی داشتم، اولش کتابای در پیتی می خوندم بعد جلال ال احمد و بعدشم هدایت

یه سری تجربه های خوبی هم کسب کردم

-          اول اینکه موقعی خرید کتاب گول توضیحاتی که روی جلد کتاب نوشته و نخور

-          بیشتر کتابای ایرانی ارزش خوندن ندارن(تریپ مودب پورو امسال خودش)

-          هر کتاب ایرانی و که دیدی به چاپ دو رقمی رسیده نخون چون مانع رستگاریت می شه

-          اکثر کتابایی که ترجمه شده ان و تو مجله نیویورکر معرفی شدن و تو امریکا پر فروش بودن واقعا ارزش خوندن دارن و غالبا معرکن

-          کتابایی که جایزه نوبل ادبیات گرفتن، واقعا یه چیزی داشتن که نوبل گرفتن

-          سعی کن کتابایی رو بخری که یکی بهت معرفی کرده، هویجوری کتاب خریدن مثل یه تیر تو تاریکیه

-          کتابخونه هم بالاخره با یه هدفی ساختن، سنگ مفت گنجشک مفت

 

 

 

3- از این هفته دوباره زندگی سرخوشانه و شادانه و شاهانه خودمونو با همخونهه شروع می کنیم

یادم باشه تدی رو بچپونم تو ساکم، که شبها بسی مایه انبساط خاطرمان می شود

 

 

 

4- الان بازم قیافم مثل خر تیتاب خوردست

مامانم هنوز یادش نیمده که بهم پول داده و ازم پس بگیره

منم عمرا صداشو در بیارم

بعدشم حس پولداری دارم الان( نه خدایی کدوم ادمی با صد هزار تومن قیافش این شکلی می شه که من شدم)

 

 

 

*بر وزن ممد علی

 

 

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه هجدهم فروردین 1387 توسط آب معدنی

 

 

هستم به یادتون

ما دوشنبه مُحرِم می شیم

از الان قلبم داره میاد تو دهنم

ضربان قلبمو می شنوم

 

 

 

پی نوشت: ستایش چند دقیقه پیش از مدینه واسم فرستاده

 


نوشته شده در تاريخ شنبه هفدهم فروردین 1387 توسط آب معدنی

 

اااااااااااااه

این بلاگ ابادم شده مایه افسردگی، یعنی چی که همه دو نفری شدن

یعنی چی اخه

کم این هوا دو نفرست ما خفت می کشیم که یکه یالغوزیم، این بلاگ اباد هم بدترش کرده

این از خرس قهوه ای – این از ...( ادم نمی دونه اسمتو بگه یا نگه)

این از صورتی و سنتوری- این از گیلاسی – این از این

 

الهیییییییی من خودم واسه خودم بمیرم

 

 

نظر خواهی موقتن تعطیل است

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ شنبه هفدهم فروردین 1387 توسط آب معدنی

1- لی لی لی لی لی لی لی لی

بالاخره این ساکورای ما عروس شد

بزنید اون دست قشنگه رو

من که تو این عمرم 18 سالم،عروس به این قشنگی ندیده بودم

این اولین عروسی بود که هم ما فامیل داماد، بودیم هم فامیل عروس، حس غریبی داشت

موقعی که عروس و می بردن ارایشگاه از من و ستایش ادم بزرگتر پیدا نکردن ،کلا ما پا به پای ساکورا در تمامی مراحل حضور فعال داشتیم

 

 

خیلی زیاد بهمون خوش گذشت

 

 

2- ستایش عزیز

الان خونه خداست

کاش

من

هم

یه روز

000

 

3- عجب سیزده بدر مبسوطی بود

سیزده بدر شما مستدام

به به به به

 

 

این چند ساله سیزده بدرا می رفتیم بیرون اما موقع ناهار بر می گشتیم خونه

معمولا هم ناهار سیزدهه مهمون مامان بزرگمیم

اما امسال کلهم عجمعین بیرون بودیم

 

 

با سفره های یه بار مصرف تور والیبال درست کردیم و یه دست والیبال مشتی زدیم

ملت فامیل ما هم که همه یه پا بهنام محمودین

کلا توپ بیشتر در بیرون زمین فرضی ما سیر می کرد

و بازی به نفع توپ جمع کن به پایان رسیدFlower

 

 

کار ما هم که از سبزده گذشته

این درختا هم بد گره می خوردن

 

 

 

4- همون قدر که رنگ بارون و تو این سیزده روز دیدیم، درس خوندم

 

 

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 توسط آب معدنی
 

تصمیم گرفتم وقتی بزرگ شدم عکاس حشرات بشم

 

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه ششم فروردین 1387 توسط آب معدنی

1- ای به روح پدرت شرکت مخابرات

الهی که به زمین گرم بخوری

الهی که بری زیر تریلی هیژده چرخ

الهی که گور به گور شی

اقا تکلیف نداریم، بالاخره این اس ام اس کوفتی گرون شده یا نه؟

خدا ازت نگذره

سر پل صرات خفتت می کنم

این چه اسایشو ارامشیه که واسه ملت فراهم کردین

تا دیدن ملت با اس ام اس حال می کنن و میلیارد میلیارد تو جیبتون پول می ره، اومدین گرون ترش کردین

ای تو روح هف جد و ابادتون

یکی دقیق منو روشن کنه که ، گرون شده یا نه؟؟؟

قیمت هاشم دقیق بگه

 

 

 

2- تا دلتون بخواد ما فامیل تخمه ژاپنی داریم

دم عیدی پیداشون می شه بعد مییییییییییییییییییییی ره تا سال بعدو یه عید دیگه و یه تخمه ژاپنی دیگه

 

راستی شما چقد کاسب شدین؟؟

من که مدل قند عسل از مامان جان عیدی گرفتم

می خواستن برن مسافرت یه میزان زیادی به ما پول دادن واسه خرج و مخارج این مدتی که نیستن، مسافرته هم مالیده شد ولی خب فعلا کسی از ما طلب پول نکرده

من اصلا پول نگرفتم

کی گفته

 

 

3- ادم تکلیف نداره ، موقع حرف زدن با پیرزن و پیرمرد جماعت بالاخره هوار بزنه یا اروم صحبت کنه

من یه چیزی دستم اومده

این مامان بزرگای من دلشون بخواد یه چیزی رو بشنون حتی اگه در گوشی هم حرف بزنی، می شنون دلشونم نخواد، تو هر چی هوار بزنی هر چقدر هم رودت بیاد تو دهنت، نمی فهمن، هی می گن چی

یا یه لغت من دراوردی از وسط حرفات استخراج می کنن که شاخ که چه عرض کنم اتشفشان بالا سرت سبز می شه

 

 

همینا

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهارم فروردین 1387 توسط آب معدنی
Blog Skin