تبليغاتX
آب معدنی
آب معدنی
دست نوشته های روزانه ایه یه اب معدنی که طعم پرتغال می دهد

1-به میمنت و مبارکی برگشتیم سر خونه زندگیمون

این اخریا دیگه حال من داشت از سرو نقره ای بهم می خوره،زندگی یه نواخت و کسل کننده ای داشتم اما با این وجود خیلی هم باهاش حال می کردم

کلا زندگی افقی تو ماه رمضونو عشق است

 

2-این اولین،اول مهریه که من از شهریور می رم دانشگاه

هفته پیش رفتم دانشگاه  با استادم کار داشتم،یه ساعتی تو گروه منتظرش بودم که کارشناس گروهمون گفت مگه کلاسای تئوری شما تموم شده؟

منم همچین با اعتماد به نفس گفتم: نه من ترم سه ام،هنوز تئوری دارم

بعد یارو گفت:پس چرا یه ساعت اینحا نشتی،کلاست شروع شده

ما رو می گی،بدون هیچ گونه احساس ضایع شدن رفتیم سر کلاس

بعد همون پسره که به همه اس ام اس زده بوده که بگه کلاس داریم،همون که اخر ترم پا می شه میاد دم خونه ما جزوه می گیره،همون که کلی سوژه خنده من و همخونهه بود،همون که سرکوچمون می اومد اس ام اس می زد خانم مهندس من سر کوچه ام ،همون که فکر نمی کرد حالا اومدیم و من اس ام اس شو نمی خوندم می خواست تا فردا سر کوچه بمونه ایا؟؟

خلاصه همون دیگه

اخر کلاس اومد معذرت خواهی که ببخشید که من مطمئن نشدم که اس ام اس  ام به شما رسیده یا نه؟(دلیور مگه نداره گوشیه تو؟) باید زنگ می زدم و از این حرفا

یکی نیست بگه که . خودتی داداش

من که می دونم جزوه می خوای واسه اخر ترم

خلااااااااااااااااااااصه یه هفتس داریم می ریم دانشگاه

 

 

3-اون وقت من یه سوال دارم

یعنی یه ابهام

یا نمی دونم یه ذهن مشغولی

مردم چه فکر می کنن اسم وبلاگشونو می زارن ذهن زیبا؟؟

نه خدایی؟؟

والا من زیبایی در ذهن این بشر نمی بینم

 

 

4- ای بدم می یاد تو مهمونی گوشیتو می گیری دستت همه مشکوک نگات می کنن

ای بدم میاد موقعی که داری اس ام اس می زنی بقل دستیت احساس می کنه اگه ازت نپرسه داری به کی اس ام اس می زنی لال از دنیا می ره

ای بدم میاد داری اس ام اس می خونی بقل دستیه لال از دنیا نرفتت می گه: کیه؟؟

ای بدم میاد مردم خودشون یه چیزیشون می شه خودشونم ارررره،ولی با این حال همش دنبال اتو گرفتن از تو ان

ای بدم میاد از ملتی که کار خوشون توجیه داره ولی مال تو نه

ای بدم میام

ای بدم میاد

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 توسط آب معدنی

سلام

1-اییییییییییییییییییییییییییییینهواااااااااااااااااااااااا به قاعده یه اسمون ابی گنده دلم واسه همتونو این یه گله جا تنگ شده بود(چرا همه چی یوهو تار شد)

ما گفتیم تابستونه،ماه رمضونه ما هم که دماغمونو بگیرن جونمون در اومده،همشم که تو خونه ایم( به واسطه همون ماه رمضون)،پس پاشیم بریم یه جای خوش اب و هوا ،واسه همین بار و بندیل بستیم اومدیم سرو نقره ای

الانم به جان خودم نباشه به جون بقل دستیم(که فکر کنم روح معصومه اس) با تلفن مردم و اکانت تهرانم ان شدم(دزدکی)،خدا این روزه گرفتن ما رو قبول کنه

 

 

2-برید تو کاره همون دست گشنگه

خدایی چقدر این احسان علیخانی ماهه

 

 

3-راستی مرسی بابت این همه کامنتی که گذاشتین

الان بسان خر تیتاب خورده و اینام

 

 

4-برنامه روزانه خیلی توپی دارم اینجا

تو خونه ما فقط من سحری می خورم،صبا یعنی همون سحرا با صدای لالایی یه نی نی که الارم گوشیمه بیدار می شم(به قول دختر خالم با صدای این نی نیه بدتر ادم خوابش می گیره)

خلاصه بعد از سحری(والا 4 صب چیزی از این گلو من پایین نمی ره شما رو نمی دونم) و نماز، می زنیم تو کار لالا تااااااااااااااااااا ساعت 11

اون وقتش من از ساعت 11 گرسنه ام تااااااااااااااا دم افطار

خب واسه یه ادمی که در تمام طول روز فکش داره می جنبه و یه چیزی می خوره (در نهایت ممکن ادامس باشه ولی خب مهم اینه که یه چیزی داری می خوری) خیلی ستمه 15 ساعت هیچی نخوره

در تمام طول روز من افقی افتادم رو تختم و با یه پنجره باز و یه ویو کوه و دارو درخت کتاب می خونم

این قسمتش فقط یکم جای امیدواری داره

 

هزار خورشید تابان،خالد حسینی رو بالاخره خوندم

کتاب قشنگیه،توصیه می کنم بخونید

تو تمام این سالا که می شنیدیم افغانستان جنگه،از نظر ما فقط یه خبر بود،ولی واسه مردمش زندگی کردن تو یه برزخ بوده...

شاید الان بیشتر این افغانیا رو درک می کنم که ایران می مونن با کمترین حقوق زندگی می کنن و خیلی هم خوشحالن

به هر حالا از کشته شدن و تحمل کردن طالبان خیلی بهتره بوده

 

 

خوبی خدا/ترجمه امیر مهدی حقیقت

کتاب محشریه

اینم حتما بخونید،9 تا داستان کوتاه

این سومین کتابیه که با ترجمه امیر مهدی حقیقت خوندم،جدا ترجمه های روون و قابل درکی داره

 

 

خب اینجام که بدتر از کابل،هیچی نداره

شنیدم همشهری جوان نیمده این هفته؟اره؟

 

 

خب فعلا همینا رو داشته باشین

تا برگردم تهران


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 توسط آب معدنی

کلی دلم خوش بود دوباره دم افطار ،احسان علیخانی برنامه داره

این پسره چیه اوردن

من احسان علیخانی می خواااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام


نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 توسط آب معدنی

خیلی وقت بود می خواستیم بریم سنندج،هر بار برنامه با اومدن یه مهمون بهم می خورد تا اینکه این اخر هفته ای امام رضا طلبید ما رفتیم سنندج

سنندج واسه ما پر از خاطرات دوران کودکی و نوجوانیه، تمام دوران مدرسمون تو سنندج سپری شده،با اینکه تمام دوستا و اشناهامون به قول سنندجیا،فارس بودن اما یکمی کردی یاد گرفتیم،واسه خودم جالب بود که هنوز می فهمیدم چی می گن و این چند روز نقش چلنگر رو برای همخونهه بازی می کردم

اون موقع ها که ما سنندج بودیم پنداری طفل بودیم حالیمون نبود،این پسرای کرد به قول همخونهه چقدر کره هلوان،کلیه سمت راست من به فنا رفته بسکم همخونه سقولمومه زده بهم

حالا فکر نکنید پرو پرو ما داشتیم زول می زدیم تو صورت مردم،خودشون رد می شدن ما یه نگاه می کردیم،یه نگاهم که خب مسله ای نداره

خلاصه که همخونهه گفت خیلی خری اومدی تهران

هیچ تغییر تابلو قابل توجهی تو شهر ندیدیم، حتی ابیدر یه جورایی خشک و بی صفا شده بود

 

یه روز هم رفتیم مریوان و دریاچه زریوار

سوار قایق پدالی شدیم،با لباس کاملا خشک سوار قایق شدیم با لباس کاملا خیس پیدا شدیم

روستای اورامان هم رفتیم

سیستوم این روستاها این مدلیه که پشت بودمه یه خونه حیاط یه خونه دیگست

 

 

همشهری جوان این هفته رو هم از سنندج خریدم


نوشته شده در تاريخ دوشنبه یازدهم شهریور 1387 توسط آب معدنی

 

تو این شماره همشهری جوان یه مطلب جالبی در مورد مایکل فلپس نوشته،کلا عاشق این صفحه شدم یه خداد باری فقط خیره خیره به صفحه نگاه کردم،حس خوبی بهم می ده

 

 

"پسر المپیا" این لقبی است که به او داده اند.جوانی که با معجزه جوانی و ارداه از پس هر غیر ممکنی بر می اید.او حالا 14 طلای المپیک در ویترین خانه اش دارد یعنی بیشتر از تمام طلاهایی که ایران در طول تاریخ گرفته.تمام رکوردهای شنا به نام او ثبت شده و کسی پیدا نمی شود که بتواند حتی صدم ثانیه های زودتر از او به اخر استخر برسد.فلپس اگر به عنوان یک کشور تنها در المپیک شرکت می کرد،حالا در رده بندی چهارم بود.فشنگ بالتیمور(او در بالتیمور به دنیا امده) واقعا دست نیافتنی است.

 

 

یه چیز خیلی جالبی که خوندم این بود که اگر دستاش و باز کنه فاصله نوک دست راستش تا نوک دست چپش 201 سانتیمتره یعنی 8 سانتیمتر بلند تر از قدش.

اینو قبلا یه جایی خونده بودم که وقتی ما دستامونو باز می کنیم فاصله نوک دست راستمون تا نوک دست چپمون برابر طول بدنمونه(یعنی همون قدمون). حالا این بابا 8 سانتیمتر هم اضافه داره

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم شهریور 1387 توسط آب معدنی
Blog Skin