1- اومديم سرو نقره اي، تقريبا شيش ماهي مي شد كه نيمده بوديم، خونه رو خاك برداشته، از يكشنبه كه رسيديم مثل كوزت دارم كار مي كنم، والا صد رحمت به كوزت، خبر مرگش يكم فقط مي رفت سر چشمه اب مي اوردو يكم بي پدر مادر بود و يكم زمين طي مي كشيد و اينا ديگه، مگه چي كار مي كرد؟؟ شده اسطوره خر حمالي!!! ولي من چي، حالا ممكن اينجا چشمه نداشته باشيم ولي يه سر شلنگ كه به شير وصل هست اون وخت، ما هم كه اسراف كار بديست و اينا، هي من بايد برم اب وببندم هي باز كنم، و هي ببندم هي باز كنم هي ببندم هي باز كنم ، خب اين صد بار از سر چمشه رفتن و با يه سطل اب برگشتن كه بدتره، تازه اون طوري نصفشم خالي مي شد بعدشم ژانوالژان اومد كمكشو تااااااازه اخرشم با گابروش ازدواج كرد!!
به چه اميد اون وخت من كار كنم!!!
بعدشم اين مامان ما اون وخت وسط يه مهموني ابرو واسه ادم كه نمي زاره، يه هو مي گه اين ابي هيچ كاري تو خونه نمي كنه، وختِ اون موقع من سكته كنم به خدا
الان كه شما نمي تونين دست من و ببين، صد رحمت به پوست كروكوديل، كلا اين پوست ما حساسه، طوري كه من دستمو با هيچ نوع صابون مايعي نمي تونم بشورم بايد با صابون بچه بشورم، حالا فكر كن اين چند روز هي اين دست ما تو اب و شوماي انزيم دار بوده، فكر كن ديگه اين دست چي شده(اي بميرم) روز اولي كه خواستيم حماسه تميزي تو اين سرو نقره اي بي افرينيم، گفتم برم يه دست كش بخرم بعدش ديگه حسش نبود سه طبقه برم پايين، از اين دست كش هاي رز مريم هست يه چيز تو مايه هاي دستكش جراحي و اينا دستم كردم، اونم به يه چيز بند بود و به يه ديگه چيز پيوند، هي اب مي رفت توش، كلا دستت نمي كردي سنگين تر بودي
2-ما به داداشه گفتيم برو واسه ما صابون بچه بخر، جانستون هم باشه ، اومد گفت اين مارك و نداشت، گفتم برو نيوا بخر، باز اومد گفتم دختر از اين ماركا اينجا نداره
گفتم برو هر ماركي بود بخر، فقط صابون بچه باشه
خلاصه يه صابون بچه فيروز خريده، اينم لامصب يه بويي مي ده يكي ندونه فكر مي كنه دستمو با اين صابون سبزاي گلنار شستم
3- ديشب با اين پسرعموها رفته بوديم مراسم چهارشنبه سوري،اين پسرعمو كوچيكم به كبريت مي گفت : كربيت
يه هو مي ديدي هيجان سيگارت روشن كردن مي گرفتش مي اومد مي گفت ابي كربيت و روشن كن،من مي مردم از خند، بنده خدا حيرون زول مي زد به من
1- اين مجري هاي تي وي هم يه چيزيشون مي شه، هي ميان مي گن يه بويي مياد يه بويي مياد، بعدشم مي گن اره بوي بهار مي ياد
حالا خدايي يه بوهاي ميادا ولي بوي غذا مياد اينورا بيشتر
2- مي گما
تاحالا موزه فرش رفتين؟؟؟![]()
3- مي دوني چي فهميدم
تعطيلات عيد همش دو هفتس( شككك پس كي اين جايزه نوبل و مي دن به من)
جالبش اين ِ كه اين دو هفته تعطيلي تو همه سال هاي تحصليم ثابت بوده، ولي فرق امسال با بقيه سالها اين كه اين دو ماه اينقد بي كاردوله بودم واسه خودم كه اين دو هفته هم عين ما بقي دو هفته هاي قبل كه اومدن و رفتن مياد و ميره، مثل يه چشم بهم زدن
انگاري اون موقع ها تعطيلات عيد قد يه سال بود، شايدم بيشتر
ولي هر چي بود ، دوهفته نبود
1- چند روز پيش پاشدم رفتم شهر علم و ادبي كه دارم توش درس مي خونم، فرم پروپوزالمو بدم واسه تصويب و گرفتن كد و اين قرتي بازيا، حالا من شونصد دفه اين فرم و واسه استاد راهنمام ايميل كردما، چشش افتاده به برسي سوابق مي گه اينو بايد اين مدلي مي نوشتي، خب خبر مرگت اين چه مدل ايميل چك كردن كه پشت تلفن به من مي گي خوبِ خوبِ
كلا من اين وسط موش ازمايشگاهيم، عظمت كه اولين بارشه مشاور شده اين استاد راهنمام فكر كنم دومين بارشه، كلا من اين وسط مي شم پله اي واسه ايندگان كه با اينا مي خوان پايان نامه بردارن
همون روزم يه سري دفاع تو دانشكدمون بود كه اتفاقا بچه هايي بودن كه با هم ليسانس گرفتيم در واقع همكلاسي هاي سابق
اين جلسه هاي دفاع خيلي خوب و خوشمزه ان، قبلا هم گفتم يه بار، مخصوصا اگه دوستت رژيم داشته باشه
اون موقع ها كه ليسانس بوديم، جلسه هاي دفاع روفقط واسه بخور بخورش مي رفتيم چون هيچي حاليمون نمي شد به ولله، حالا يكم مي فهميم، البته الانم وقتي بچه ها ديگه خيلي مي رن تو بحر موضوعشون دوباره مثل بز نگاش مي كني و سرت و تكون مي دي كه اره بابا من حاليمه
ولي خب به قول استاد راهنمام، در نهايت هيشكي به اندازه خودت رو موضوع تسلط نداره حتي من(يعني استاد راهنمام)
2- تا حالا يه پرفسور از نزديك نديده بودم
يكي از استادامون پرفسور شده
پنداري ادميزاد بود ولي نمي دونم چرا پرفسور بود، سن و سالي هم نداره، ديگه خيلي باشه 40 و خورده اي، توقعم از پرفسور يكي مثل حسابي و انيشتين
اون موقع كه ما ليسانس بوديم تو دانشكدمون درس مي داد تا ما اومديم اون واحد و برداريم رفت
دوباره تو فوق هم همين اتفاق افتاد، يه بار اومد سر كلاسمونو ديگه نيمد
پس فردا مي تونم بگم شاگردش بودم يا نه؟؟؟
يه جلسه هم يه جلسست

مرسيييييييييي از همه ي دوستاي خوبم كه تولدم و تبريك گفتن
اين جور موقع ها كنتور ذوق مرگي ادم مي چسبه به سقف

