تبليغاتX
آب معدنی
آب معدنی
دست نوشته های روزانه ایه یه اب معدنی که طعم پرتغال می دهد

امروز يكي از متفاوت ترين سيزده بدرهاي عمرم بود، البته يادمه چند سال پيشم يه بار ديگه اين اتفاق افتاده بودو ما سيزده بدر به جاي حمله ور شدن به دامان طبيعت و به خاك و خون كشيدن طبيعت و رسما فاتحه كردن تو هر چي زيبايي تازه شكفتس، رفتيم برف بازي

فقطا يه تيوپ سواري موند به دلم، تو راه برگشت تازه بابام مي گه من يه تيوپ داشتماااا ، فقط باد نداشت!!!

اولش كه رسيدم به محل مورد نظر، يك عدد من و يك عدد مامان من و يك عدد باباي من و يك عدد ساكورا و يك عدد جناب همسر ساكورا و يك عدد اقاي شماره 1 و يك عدد اقاي شماره 2 رفتيم كوه نوردي يه كوه برفي

اينقدر اين اقايان شماره 1 و 2 و بالاخص اقاي شماره 2 سبك بودن كه تو برف فرو نمي رفتن و فقط يه ردي ازشون روي برف به جا مي موند، اون وخت ما تا گردن تو برف بوديم، ديگه فكر كن با چه خفتي رفتيم بالاي كوه

بعدش كه رفتيم بالاي كوه رسيديم به يه صخره مانندي كه زيرش پر برف بود، از اون بالا دستامونو باز مي كرديم و شتلپ از يه ارتفاع 1متر و چند سانتي مي نداختيم خودمونو  تو برف، ااااااااااي كيف مي داد ااااااااي كيف مي داد، من كه يه چند باري پريدم تا اينكه مطمئن شدم مچ پام به فنا رفت ديگه بي خيال شدم

حالا جالب پايين رفتنمون بود، مي دويديم رو برفا

يه چند باري كه من و ساكورا كله ملق شديم اااااااااي خنديدم اااااااي خنديدم

بعدش رفتيم خونه مامان بزرگه جوجه زديم به بدن ، اينقدر اين بالارفتن از كوه ازمون انرژي گرفته بود كه من ناهار خورده نخورده رفتم خوابيدم و بعدشم بعد از خداد روز اومديم تهران

 

فقط يه چيزي، خب همه جا برف بود، سبزه  اي نبود، ما هيچي گره نزديم، اونوخت تكليف چيه؟؟

 اینم نشون به این نشون که ما رفته بودیم برف بازی


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388 توسط آب معدنی

 

1-اينجا ما دو تا پسر عمو داريم اقاي شماره 1 و اقاي شماره 2

اقاي شماره 1 كه پسر بزرگ خونشونن كلاس سوم دبستانن وبسيار پسر ساكت نما!!!! و محفوظ به حيايي هستند، اقاي شماره 2 كه در گذشته در اين وبلاگ به اقاي موشي معروف بودند، شش سال سن دارند شديدا شيطان و يك بند عينهو راديو حرف مي زنند و فحش هاي اب داري هم بلدند از ان فحش ها پدر مادر دار

اقاي شماره 1 الان ابله مرغون گرفته  و دل سنگ به حالش اب مي شه بسكم مظلوم شده قيافش اما اقاي شماره 2  چند روز پيش رفتِ با عيد هاش چاااااااااقو خريدن، شدن چاقو كش محل، تا بهش مي گي بالاي چشمت ابرو مي گه مي رم چاقومو ميارمااااااا( شكلك مرده تحديدتم بچه) خلاصه بساطي داريم با اقاي شماره 2

البته اين اقاي شماره  2 ما خيلي بيشتر از اين حرفا دوست داشتني و خوردني هستند

 

2- جيگر اين كلاه قرمزي و ...

جدا بعد از اين همه سال هنوزم دوست داشتنيه ، چون اصولا شبا ما يا مهمونيم يا مهمون داريم نمي تونم شبا ببينمش، تنها انگيزه از خواب بيدار شدناي صبح من همين كلاه قرمزيه، پسر عمه زا هم كه خدايي ِ واسه خودش مخصوصا موقع هايي كه غش غش مي خنده

 

3-  سيستم زندگي اينجا بر پايه غيبت!!!

يا داري غيبت مي كني يا داري غيبت مي شنوي يا دارن غيبتت و مي كنن

 

4- ما يه نوه عمه داريم، پسره دوست داشتنيه

ولي دهن ما رو صاف كردن اين عمه جان ها و مادر بزرگه

حدود فكر مي كنم 1 سال و انديشه ولي از يه " ابه" گفتن اين بچه انچنان تعريف مي كنن يكي ندونه فكر مي كنه تا بحال همه بچه هاي مردم لال بودن اين يكي اولين نفريه كه گفته "ابه" ( گفتم كه اينجا كلا سيستومش غيبته)

يا مثلا: سينا به غذاي مهدكودك حساااااااس، سينا به شير خشك حساااااااس، سينا به انتي بيوتيك حسااااااس، سينا ال سينا بل ...

حالا شب خونه عمه جان دعوتيم اون يكي عمه ديگهه مي گفت اقاي شماره 2 رو نيارين مهموني امشب،چون ناقل ابله مرغون، سينا هم ابله مرغون مي گيره

منم حالا حرف نمي زدم مي گفتن دختره زبون نداره، گفتم: خب عيبي نداره سينا هم تا كوچيك مي گيره و بعدشم مصون مي شه( اره ديگه!!!‌حالا دقيق نمي دونم مصونيتش مادام العمر يا از اين چند سالي هاست) بعد عمهه گفت : نههههههههه اخه سينا حساااااااس ِ

يعني دهن صاف مي كنن در حد تيم ملي

كلا اين سينا سالمه ها فكر نكين مريضي چيزي داره

نه جونم، اقا چون مامانش دكتره نازش زياده ( حسااااااااس ِ)

كلا ما با اين عمهه و بچه هاش بساط داريم، جديدا هم با نوش

اصولا مامان باباها رو هم كه ديدين توهم با استعداد بودن بچشونو دارن، حالا اين بچهه كاسش داغ تر از اين حرفاست مامان بزرگشو ، خاله هاي مامانشو، مامان بزرگ مامانشم جزو هيئت توهمن

 

5- ديروز با ستايش يه دل سير حرفيديم، خيلي كيف داد

 

۶- راستی بهار تونم قشنگ

 

 


نوشته شده در تاريخ جمعه هفتم فروردین 1388 توسط آب معدنی
Blog Skin