امروز رفته بودم دانشگاه يه چرخي بزنم يه خودي نشون بدم يادشون نره منم دانشجوشونم، همينجوري كه داشتم شلنگ تخته مي نداختم از جلسه دفاع پروپوزال بچه هاي دكترا سر دراوردم،اولش كه رفتم ديدم دختره نشسته!! تعجب كردم، اصولا وايميستن توضيح مي دن،گفتم حتما مبحث طولاني بوده گفتن بشين قند خونت نيفته، بعد ديدم يه ورقه اي رو مي خواد نشون يكي از استادا بده كه مدير گروهمون پريد رفت ازش گرفت و داد به استاده!! گفتم عجبااااا اين دختره چرا اينطوريه؟ يه هو ديدم بلند شد بره دكمه پاور كامپيوتر و بزنه ديدم اي خدااااااااا اااااي فلك اين بارداره!!! اخي، حيوني، ملت چه توانايي هايي دارن به خدا، من اگه جاي اين دختره بودم، بي خيال باباي بچه كه نمي شد بشي
، احتمالا يا بي خيال درسه مي شدم يا ني ني، خلاصه شوهرشم بود بنده خدا،تند تند جاي دختره نكته هايي كه استادا مي گفتن ياداشت مي كرد تازه از اين ور به دختره خط هم مي داد، موقعي هم كه مي خواست بياد پايين به شوهرش گفت كه بياد بند و بساطشو بياره واسش كه بازم مدير گروهمون پريد رفت همشو واسش اورد،كلا اين مدير گروهمون خيلي دوست داشتنيه ، وقتي اومد نشست با فوضولي اطرافيانش فهميدم ماهاي اخر بارداريش، و از قرار ني ني شهريور به دنيا مي اد، واقعا مردم توانايي هايي دارن به خدا ، اونوخت ما يكه يالغوز هنوز هيچ غلط خاصي واسه پايان ناممون نكرديم
1- چند روز پيش كه رفته بودم خونه همخونه اينا، من و همخونه و دخترخالش نشسته بوديم و چرت مي گفتيم مي خنديديم(شكلك سه علي بي غم)، بحث شيرين ازدواج هم اين وسط هي مي چرخيد واسه خودش، خلاصه اين وسط يه بحث ديگه اي هم شد كه چون خانواده و عناصر ذكور رد مي شن نمي تونم بگم، ولي اااااااااااااااي خنديديم سر اين قضيه، دخترخاله همخونه مي گفت با پسره كه رفتم حرف بزنم برعكس همه كه مي گن خب شرايط شما چيه و اينا مي گم ببين:
، اخ اخ نمي تونم بگم ولييييييييييي اي خنديديم اي خنديدم بعد اين دختر خاله همخونهه در رد كردن خاستگار يد طولاني داره، تعريف مي كرد ما مي خنديدم
. همخونهه هم در اين راستا يه جك جالب قرائت كردن، قال همخانه(ع) يه خيار و خيار شوره با هم مي رن عروسي، دوستاي خياره بهش مي گن اين كيه باهاته، مي گه خواهرم ترشيده
، خلاصه كه اون روز خيلي خنديدم، مخصوصا سر اوني كه نمي تونم بگم![]()
2- همخونهه يه مزاحم تلفني داره زنگ مي زنه مي گه با عبدالله كار دارم
، بهش مي گم تو شناسنامت اسمتو همخونه نوشتن تو خونه صدات مي كن عبدالله، حالا از اون روز صداش مي كنيم عبدالله، يادش بخير يه زماني كه با هم همخونه بوديم هر وقت گيج بازي در مي اورد بهش مي گفتم گوسفند مش رجب!!!!
3- عظمت زنگ زده مي گه كجايي چه خبر؟ اصولاسيستم برعكس اون زنگ مي زنه سراغ منو مي گيره، دانشجو هم دانشجوي قديم، بعدش برگشته مي گه اخه من درگير مراسم عروسيمم!! نمي دونم شما عروسي كردي؟!! مي گم نه والا امام رضا نطلبيده، خلاصه اقا مي خوان دوماد شن، برم به اون دوستم بگم رسما از دست رفت.
4- يكم اين وسط كاراي پايان نامه رو ول كردم، وجدانم انفولانزا خوكي گرفته يه چند وقته.
۶- کامنتای پست قبلم جواب دادم
1- بالاخره بعد از سه هفته طلسم شكسته شد و رفتم نمونه گيري،اين دفعه با دختر خالم، بگمانم تو قسمت تشكر پايان نامم بايد اسم همه فك و فاميلامونو بيارم،جخت ديدي شجرنامه خانوادگيمونو زدم تو پايان نامهه،اين طور كه داره پيش مي ره كار به درو همسايه هم مي كشه،امروز صب كه داشتيم دوباره مي رفتيم نمونه گيري دختر خالم گفت ابي بهت يه چيزي چسبيده ، گفتم چيزي نيست احتمالا تيغي چيزيه، گفت نه بابا ادااااااااااامسه، خلاصه يه ور مانتومون با ادامس به گند كشيده شده بود، حالا اينكه كدوم ادم با فرهنگي ادمسشو چسبونده بود به صندلي الله و اعلم، ما هم تو اوج گرما مي ريم بيرون اين ادامس هي كش پيدا مي كرد واسه خودش و خلاصه مانتوه به فنا رف رسما.
2- بالاخره من اين اژانس شيشه اي و ديدم![]()
3- دارم كتاب "مدار صفر درجه" رو مي خونم، امسال از نمايشگاه گرفتمش، پاك لحجه جنوبي گرفتم
سي چي خو ئيطو نگاه مو مي كني خداندار![]()
ديروز با تيرو طايفه بابايي رفته بوديم باغ،تو باغ يه استخري داريم كه عناصر ذكور ريختن تو اب و ما هم دور و بر استخر چيك چيك مشغول ثبت خاطره بوديم، اون وسط استخر كه بري به عمق فاجعه غرق شدن و دريا و در باره الي پي مي بري، و اصولام جاي خيلي خوبيه واسه اعتراف گرفتن
، چند سال پيش يادمه داداش همخونهه رو برده بودن اون وسط حيونكي داد مي زد مي گفت...خوردم
،فيلمشم موجوده
، خلاصه مايه انبساط خاطريه كلا، ديروزم اقاي شماره 1 اون وسط به غلط كردن افتاده بود،خلاصه داشتيم بر مي گشتيم بريم به مراسم بلال پزون برسيم، در همين حين يه هو شترقققققق پام گير كرد به فلكه اب و افتادم؟؟؟؟ اگه گفتي كجا؟؟؟؟ دقيقا رو لبه سيماني استخر اومدم با مخ زمين سرمو بلند كردم مي بينم اقاي شماره 1 و 2 و باباشونو ،داداش ساكورا اينا و داداشمونو مامانمون![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
و خودمم:![]()
خدا رحم كرد نيفتادم تو اب، حالا تو اين گيرو دار داداشم مي گه ابي دوربين خيس نشد؟ مامانمم دوان دوان مي اومد سمت من و مي گفت ابي دوربين چيزيش نشد؟؟ (شكلك پيدا كنيد كسي كه نگران ابی بود
)، حالا فكر مي كنيد خودم نگران چي بودم وقتي خوردم زمين؟؟؟ افرين، نگران ناخونام
، هفته ديگه عقد كنون پسر خاله هاست اونوخت من مي خواستم چه خاكي تو سرم بريزم با ناخوناي تابه تا.
۱- چند وقت پيش كه نمي دونم افتاب از كدوم طرف در اومده بود ساكورا خانوم ياد ما كرده بودند و قدم رنجه فرموده بودن تشريف اورده بودن منزل ما تعريف مي كردن كه: يكي از دوستاشون شماره شوهرشونو به اسم پانداي كونگ فوكار تو موبايلشون سيو كردن
من : من اگه بودم مي زاشتم نمو،(حالا كه دارم فكر مي كنم مي بينم كه نوك سياه(همون جوجه خروسه تو خونه مادر بزرگه هم بد نيست
)
حالا شما بودين شماره طرف و با چه شخصيت كارتوني تو گوشيتون سيو مي كردين؟؟؟؟ بيچاره اوني كه بوشوك مي شه![]()
2- ديري ديريم
ما رفتيم امروز درباره الي و ديديم
۱- من: اين الو سياها ترش يا شيرين؟؟
داداشم: نه ترش نه شيرين، ولرمه
۲- ديدي يه سريا سايه شون تو همه جا هست حتي تو خاطرات و نوستالژي ادم. متنفرم
يه چند وقت دارم فكر مي كنم به قديما ، به سال 42 ، به دوران جاهليت، اون زمانا يه سري ادوات كفر در بين جوانان غيرو اين مرزو بوم گسترش پيدا كرده بود، اسمشم خفن بود لامسب، sms ، الان كه فكر شو مي كنم مو بر تنم به احتزار در اومده ، چه كارا كه نمي كرديم ، خاك عالم ، sms مي زديم ، وااااااااي ، خدا يا توبه ، خدايا استغفار، خدايا هزار مرتبه عم من يوجيب، اااا ببخشيد اشتباه شد اين دعاي مال يه چي ديگست ، تازه ما باهاش كاراي مثبت مثبت مي كرديم در حد اينكه به دوستمون از اينا مي زديم(شرمم مي شه حتي اسمشو بيارم) كلاس كنسل شد نيا تا دانشگاه و اينا تازه دوستمون دختر بود از فرت پاستوريزگي ، بعضي ها چه استفاده هاي نامشروعي كه ازش نمي كردن ، يك سري نوجوانان و جوانان اين مرزو بوم به دامش فتاده و معتادش گشته بودني همي ،يكسري كه يه سر داشتن باهاش و هزار سودا ، از اين مدلا كه هر كاري مي كردن فرررررررررت sms در مي كردن به طرف كه " اي واي هاني الان اب خوردم" ،من معذرت مي خوام كه مجبورم اسم اين ادات * و هي بيارم، خدايا توبه خدايا استغفار ، ولي چه پولي هم كاسب شد مخابرات كه لعنت خدا بر او باد
بعدش كه مملكت داران ديدن كه نمي تونن اين ادات كفرو ناديده بگيرن اومدن ايرانيزش كردن شد پيامك، بعدشم مشروعش كردن و گفتن اي ايهاالناس بزنيد تا رستگار شويد، البته اين يكي و بايد مي زدي به تي وي و برنامه هاي خاله منگول و دايي شنگول ، نه به طرف، بعدش تازه كار بيخ پيدا كرد ، ورژن تصويريشم اومد به بازار اين يكي خودش كه شاخ بود هيچي اسمشم شاخ بود،mms ، حاليمون نبود و در دام عيادي كفر فرو مي رفتيم، و در منجلابش دست و پا مي زديم، تا اينكه يه اتفاقاتي افتاد(شكلك حالا چي كار داري) و ما از دارم كفر رهايي يافتيم و sms فلان فلان شده قطع شد،خدا باعث و بانيشو به زمين ... اااا بازم اشتباه شد، خدا باعث وبانيشو نگه دار واسه خانوادش،
خلاصه كه يه نون بخوريد صد تا خيرات بديد كه رهايي يافتيد و تا رستگاري فقط دو قدم باقيست
* واسه اينكه بفمم ادوات مفردش چه كلمه ايه رفتم لغت نامه اووردم، حالا هي بگيد وبلاگ جيزه و خير و بركت نداره و وقت تلف كن ِ
حیف که هیچ وقت خاله نمی شم تا خواهر زاده ای مثل نیما داشته باشم.
۱- امروز تو اتوبوس نشسته بودم يه خانم مسني سوار شدن، بنده خدا يه چند سالي از خدا كوچيكتر مي زد از اين مدلا هم بود كه فلشر مي زنن يه عدد مسن سوار شده جوانان بلند شويد اينجانب بشينم، خلاصه بهش گفتم حاج خانم بفرماييد بشينيد، يه نگاه غضب انگيز ناكي بهم كرد كه گفتم چه غلطي كردم مُسدع اوقات شدم و رفت نشست و يه تشكر خشك و خالي هم در راه رضاي خدا نكرد!! پيرزنم پيرزناي قديم، يه نگاه مهربوني داشتن يه دعاي خيري مي كردن ![]()
2- امروز يه تي شرت خريدم روش چند تا
بعد زيرش نوشته ماي فرند![]()
3- يه سوالي؟؟ چه طوري مي شه دايره لغاتمون و افزايش بديم؟؟ منظورم لغت فارسي ها
الان احتمالا مي گيد كتاب بخون، مجله، وبلاگ ، خب من كه هم اين كارا رو هم مي كنم ولي حس خوبي نسبت به دايره لغاتم ندارم، كم لغت بلدم . فکر کنم باید بزنم تو کار رادیو
4- چش عظمت و استاد راهنماي بي سوادم روشن دو هفتس نرفتم نمونه گيري![]()
خيلي دوست دارم زودتر ببينمش . باورتون ميشه واسه اينكه پرواز اون بادكنكا طبيعي به نظر برسه نرم افزاري تهيه كرده باشن كه ۱۰ ماه روش كار شده. يا از دو تا متخصص پرواز با بالن دعوت كرده باشن تا روي اين پروژه كار كنن
منبع : همشهري هميشه جوان
بعدا نوشت:
ديدم خوشتون اومد گفتم بيام بازم اطلاعات بدم بهتون
اون پسر بچهه رو مي بينيد اون وسط؟ اسمش راسل ، دوبلورش يه پسر دورگه ژاپني – امريكايي (چه شود، الان اون چشاي بادوميشو تصور كنم يا تخسي امريكايشو) خلاصه اين اقا پسر 7 ساله از بين 400 پسر بچه ديگه اي كه واسه تست دوبله راسل اومده بودن انتخاب شده، حالا چرا اين؟؟؟ چون كه طرف مثل راديو و البته مثل خود راسل يه بند حرف مي زده
به خدا من اينا رو مي خونم از خودم خجالت مي كشم كه چرا اونقدر بايد و شايد وقت نمي زارم واسه پايان نامم
انگاري همين ديروز بود، باور كن اينقدر خاطرش برام پر رنگ كه باورم نمي شه 12 سال ازش گذشته،همين ديروز بود كه پسرك يونيفرمشو پوشيد و با مامانم رفتيم مدرسش و رفت تو صف با اون موهاي كوتاش و شد كلاس اولي ...
حالا فردا پسركمون كنكور داره، چقد زود گذشت ، هي رفيق واست كلي ارزوهاي خوب مي كنم.
دقت كردين بچه هاي اين دوره زمونه ، عجب سليقه موسيقيايي دارن
اين پسر دختر عمه ما كه سوپ خوردنش با اهنگ شراره مزين ِ ، يعني تو تولدش يه سالگيش تا يكم اخماش مي رفت تو هم يه شراره واسش مي زاشتن نيشش مي چسبيد پس كلش، تو اون مهموني سيسموني هم با يه اقا پسري اشنا شدم ، يه سالشه ، حضار مي گفتن فقط با كليپ گوشواره ساسي مانكن سوپ مي خوره، به سلامتي اين كه الان با كلمات قشنگ داف و ... ( بقيشو بگم فيلترم مي كنن :دي) سوپ مي خوره، چند سال ديگش ديدن داره![]()
البته بماند كه خودمان هم از ان قسمتي كه مي گويد بريم تو فاز بندري خيلي خوشمان مي ايد
، كلا بيارش اون دختر خالتو ![]()

