اخراجی ها


از اخرين باري كه رفتم سينما يه چند ماهي مي گذره،ديگه سينما رفتن بدن ياسي بهم نمي چسبه،از اول فيلم كه تبليغات شروع مي شد تا اين اخرش كه اسما مي رفت بالا،ما يه چيزي واسه خنديدن پيدا مي كرديم.

اينقدر دلم تنگ شده واسه قرار گذاشتن هامون تو خيابون واسه دير كردنامون.واسه همون موقع ها كه قبل فيلم مي رفتيم عكاسي تا عكسامونو ظاهر كنه و بعد فيلم مي رفتيم عكس ها رو داغ و داغ تحويل مي گرفتيم.واسه موقع هايي كه تو خيابون شلنگ تخته مي نداختيم تا باباي ياسي بياد دنبالمون...

بعدشم اين سينما ها هم كه اخر بد اموزي،ملت دو نفر دونفر هم همش تو هم وول مي خورن.خوب همين كارا رو مي كنين كه تا سي دي فيلم مياد بيرون ما مي ريم فرتي مي گيرم كه هي نريم سينما اين صحنات قبيحه رو ببينيم.

خلاصه اينكه ما اخراجي ها رو ديديم و ايضا مهمان رو

 

مسعود ده نمكي رو يه شب اوردن شب شيشه اي،من خيلي از صداقتش خوشم اومد.يه جايي گفت من رفتم واسه جشنواره 50 تومن دادم كت گرفتم.يا موقعي كه از دوستش مجيد مي گفتم...

میلااااااان


ديدن يه بازيه فوتبال اونم با يه تي ويه 32 اينچ، با وجود تيم ميلان، با حضور نستا، با برد 2-،0 با ضايع شدن بعضي ها چه حالي مي ده.

 

...


-پيش خودمون گفتيم مي ريم يه تي وي مي گيريم كه اينچش زياد باشه(چهار وجبو اينقد)كه ديگه مثل سابق جلوي تي وي در حالي كه يه بالشت زير سرمونه ولو نشيم ،اينطوري،باكلاس مثل بچه ادم بريم بشينيم رو مبل

اما مگه شد،و ما همچنان با پيروي از مكتب بالشتيسم مشت محكمي زديم بر دهان ياوگويان غربي و به جهانيان نشان داديم كه قرار باشه بريم جلوي اون تي ويه كه تو ميدون ونك گذاشتن فيلم ببينيم باز هم بالشتهايمان را خواهيم برد

 

2-چند سال پيش يه كلكسيون پروانه خريدم ده تومن كه سر جمع پنج تا پروانه توش داره،قابشم خيلي سادست

چند روز پيش رفتم يه كلكسيون ديگه خريدم،سيزده تومن، اين يكي نه تا پروانه داره قابشم خيلي قشنگه،حالا كه با هم مقايسشون مي كنم اون ده تومنيه چهار تومنم نمي ارزه

 

3-از شنبه كه ديروز باشه نشستم دارم درس مي خونم بلكم گلاب به روي مباركتون ازاده رو ديگه قبلوشيم

 

4-از اسفند تا حالا هر وقت خبر كم ميارن،زودي ميان مي گن نتايج كنكور ارشد ارديبهشت اعلام مي گردد

اون وقت ديشب اخبار مي گه خرداد اعلام مي گردد

داداشم مي گه حتما فهميدن تو گند زدي مي خوان دير اعلام كنن

 

5-چند شب پيش دفتيم مهموني،داداشم از دستشويي مياد بيرون مي گه : ما كه كارمون تموم شد...

 


سلام

همون حكايت قبليه ،وقتي دير به دير ميام اينجا،همش دوست دارم اولش سلام كنم

موقع تحویل سال ما مونده بودیم وسط دو راهی که شبکه یک و نگاه کنیم که نیما ریسی اینا مجریشن یا سه و نگاه کنیم که فرزاد حسنی مجریش. باتوجه به اینکه همه گرفتن خوابیدن ما بین این دو تا کانال تا خود سال تحویل در رفت و امد بودیم

 2-    تو رو خدا مي بيني ملت چه تيزن،مگه مثل مان،چهار سال رفتيم دانشگاه ،نه ماه هست فارغ التحصيل شديم هنوز تنگ دل مامان بابامونيم اونوقت اين ساكورا اينا هنو ترم دوموشون عرقش خشك نشده ،اسم اقاي داماد رفت تو شناسنامشون

در نهايت اينكه بزنيد اون دست قشنگه رو به افتخار عروس خانوم ساكورا و آي داماد كه لب تاب هم دارن

 

3-يه دست قشنگ ديگه هم بزنيد به افتخار اين داداش گل من كه اون پست قبليه رو اومدن نوشتن،مرسي هزار تا

 

4-شما دروغ سيزدهه چي گفتين؟

راستيتش من با توجه به طرف مقابلم و شرايط اب و هوايي دروغ كفتم

مثلا به ياسي گفتم نيما ريسي و ديديم

به داداشم گفتم اومديم اصفون

ملت هم زودي حرف ادمون باور مي كنن در نهايت كلي اين خالي بند هاي ما گرفت

 

5-ديروز يه تلوزيون خريدم از اينا

...


یا حق

سلام ! ...

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد / عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد...

مبارک ! سال نو! یه سال خوب و خوشگل رو واسه همه ی اونایی که این وبلاگو می خونند، آرزو می کنم !امیدوارم یه سال باشه پر از عیدی، یه سال پر از آجیل و شیرینی، امیدوارم هی مهمونی برید و بخورید، و مریض نشید ! امیدوارم عموهاتون هی بخندونندتون، هی برید عروسی، پارتی، هی با دوستاتون برید بیرون، برید دشت، صحرا، توی دشت و صحرا هم هی چمن گره بزنید تا بختتون وا شه !!!

امیدوارم هی دوستای خوبتونو ببینید، هی دوستاتون پول خرجتون کنند، امیدوارم امسال یه عالمه هدیه بگیرید، ... خلاصه امسال خیلی امیدوارم ! امیدوارم پربار ترین سال همه ی عزیزانم باشه ! امیدوارم دست آمریکا از اون عراق لامسّب بریده بشه، ایران بمب اتم بسازه و اینا...

شادکام باشید. زندگیتان همواره بهار! ----> از طرف آب معدنی

----------

پرده یی می گذرد،

پرده یی می آید،

می رود نقش پی نقش دگر،

رنگ می لغزد بر رنگ،

ساعت گیج زمان در شب عمر

می زند پی ر پی زنگ:

دنگ...، دنگ...، دنگ...

سال نو کماکان مبارک!

----------

و اما دوکلمه حرف حساب از نوسینده ی مَجهُول الهُویّه ی این پست:

حاج آقا برایمان از روی متنی خواند: "سنه ی هَزار و سیصد و یازده خورشیدی، به سلامتی شاهنشاه آریامهر..."

مهم همین قسمتش بود ! صد سال بعد، دویست سال بعد... نه اصلاً فرض کنیم عید سال 2386 خورشیدی شده!!! اون موقع دنیا چقدر فرق کرده ؟ آدمهاش چطور؟ یادی از ما هست ؟ همینه که می گن :

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست، هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود، صحنه پیوسته بجاست ، خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد...

به امید روز و روزگاری خوش، همراه با کامیابی های روز افزون...

----------

نویسنده ی این پست : " لا أدرِک"