http://www.masterchef.com.au/
نشد لینک بدم!
http://www.masterchef.com.au/
نشد لینک بدم!
یکی بیاد یه سایتی درست کنه ، مث این سایتای اجتماعی! توش که عضو می شیم غذاهایی که درست می کنیم و به اشتراک بزاریم!
بدین ترتیب یه ارشیو داریم از اینکه چه روزی چی درست کردیم، و دیگران چی درست کردن!
چقد ماندگاری داره؟
بهش می گم انواع سرلاک داریم و حریره بادوم
می گه نه سوپ اماده می خوام، باید از سوپر مارکت بگیرم؟ اخه حوصله ندارم هر روز سوپ درست کنم واسش
*موندم این که حوصله نداره چهار قاشق سوپ درست کنه واسه این طفل معصوم، برای چی اوردتش! *
توجیهش می کنم که سوپ اماده مواد نگه دارندش خیلی بالاست و برای بچه خوب نیست بهتره براش نگیره، دیگه نمی دونم چی کار کرد!
بعد از سلام احوال پرسی خانومه می گه من فلانیم یکی دو بار اومدم دارو.خانتون! یادتون ه منو؟ خواستم ببینم رنگ پوستم یادتون میاد با توجه به رنگ پوستم به شوهرم یه رنگ ابرو بدید بهم بیاد!!!!!!!!!!
یعنی بعضیا از بنیان ویرانن! یکی دو بار اومده توقع داره من از پشت تلفن یادم بیاد کیه!!!! رنگ پوستشم یادم بیاد!!!!!!
هر چند هر سال که سنم داره می ره بالا ایمانم داره میاد پایین! و واقعا نمی فهمم یعنی که چی ادم ۱۷ساعت هیچی نخوره، و برعکس همه اون خوضعبلاتی که دکتری میان تو تلوزیون می گن انچنانم بی ضرر نیست ، ۱۶-۱۷ ساعت اب نرسیدن به کلیه و سایر اعضا و جوارح! هیچ وقت فلسفه روزه واسم جا نیفتاده، گشنگی بکشیم به خاطر بیچاره ها و بی بضاعتا! خب بمیرن، به من چه، اون نداره من گشنگیشو بکشیم، والا به خدا من دست بخیرم، ولی هر وقت این جمله رو شنیدم یه چیزی نسار بی بضاعتا کردم
یا می گن ادم تو گشنگی و شکم خالی بیشتر به خدا کانکت می شه!! به جان خودم قند خون طرف افتاده پایین چرند بهم می بافه اسمشو می زاره خلصه با خدا و این حرفا
الان بیان بگن یه خاطره از رمضان بگو یا چه حسی به رمضان داری، اکثرا میگن سفره افطار!! ربنای شجریان
یعنی خاطرهه هم توش بحث شکمه، یکی نمی یاد بگه نماز اول وقت صبحم، یا مثلا ختم قرانم، همون شله زرد افطار و اش رشته است که یادشه! بعد اسمش می شه همیاری با فقرا!
هر چند الان که رفتم یه قران اوردم گذاشتم نزدیک جانمازم یا اون مفاتیحی که مامانم موقع جشن تکلیفم بهم داده رو دوباره پیداش کردم(همیشه هست من نمی بینمش!) حس بهتری دارم، و روزمم می گیرم! اما واقعا درکی از رمضان ندارم!
اگه قرار بود تو ماه رمضان همه یه رفرشی بشن، هر کی می رفت حج ادمتر بر می گشت ، الان اوضاع اخلاقی و فرهنگی! دورو برمون خیلی بهتر بود !که نیست!
و من تو یه نفهمی خواصی غوطه ورم، کاری که نمی فهمم برای چیه رو انجام میدم، حس خوبم دارم!
رفتم کتابخونه می گن چون شال سرتونه!( در حالی که یه تار موی من بیرون نیست) اجازه استفاده از کتابخونه رو ندارین!
به خاطر یک مقنعه من از کتابخونه برگشتم خونه! دهه شصت انگار، چادر مقنعه نداشته باشی شهروند محسوب نمی شی! تهاجم فرهنگی محسوب می شی با یه شال در حالی که یه تار موت بیرون نیست!
خب منم که استاد تماس گرفتن به مراکز زی صلاح!! دیگه اینا که از پشت تلفن نمی تونن ادم و برن کهریزک!! بعدم ۲۰۰تومن جریمه شن!
یه سری تماس گرفتم مرکز فرهنگی شهرداری
یه سری هم تماس گرفتم مدیر کتابخونه
حداقل دلم اروم شد، حتی اگه تغییری ایجاد نشه که نمی شه!
چرا استفاده نکنیم خب!! :))
خانم ها ساکورا و ستایش پایه هستید بدون عناصر ذکور بریم مسافرت ایا؟ :))
اصلا ستایش تو چند وقت کجایی؟ نه عیادت بیمار میایی؟ (عمو)! نه میایی سرو نقره ای، تو را چه شده است ایا؟!
اما مدتهاست که نیمده بودم، دیدم دوشنبه وسطه هفته تعطیله دو روزم از مهدی مرخصی با حقوق گرفتم!!! با مامانم اینا اومدم
کیف می کنم شبا می شینیم روی سکویی که وسط باغمونه از شدت سرما می ریم پتو میاریم می ندازیم رومون! بعد همون تایم تو تهران بدون کولر نمی شه سر کرد!
دیروز رفتم یکم زردالوِ زرد اما کال چیدم!!!، چقد خوش طعم، یه مقداری هم گوجه سبز چیدم هم ترش بود هم شیرین، و خلاصه این چیدن و خوردن و ایمان به اینکه میوه هایی که می خوری اخر ارگانیک ن حس خوبیه، دیگه وارد مبحث البالو نمی شم، می ترسم کف و خون قاطی کنین :)))
فقط بلال هم بخورم دیگه تکمیلم!!
داداشم می گه فقط اومدی بخوری !! :)))) پسره ی بی حیا:))))