تنقلات و اصفون

گروپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپ

صداي رعد و برق مياد

بعدشم شر شر بارون

به نظرتون خدا قشنگ تر از بارون چيزي افريده

 

 

مامانم يه ليست از تنقلاتي كه نياز داره بهم مي ده تا از مغاره احيل فروشي بگيرم

يه خورده از خورده ريزاي ليست مال دايي ايناست

وقتي سوار ماشينم ليستو به بابا نشون مي دم با مقدار پولي كه مامان بهم داده

بابا:به اندازه صد هزار تومن ليست داده اونوقت اين قد بهت پول داده

من:...

 

مي ريم مغازه

موقع حساب كتاب كه مي شه بابام پولو حساب مي كنه

با اين حساب پولايي كه مامان بهم داده پيشم مي مونه

و با يه عمليات جيمز باندي از بابا مي خوام كه صداشو در نياره تا پولا مال خودم شه

و طبق معمول داداش فوضولم براي حق و سكوت درصد مي گيره

 

چند روز بعد دايي اينا ميان خونمون

مي ريم پاي حساب حساب و كاكا برادر

مامانم مي گه اب معدني رفته خريده من از حساب كتاباش بي خبرم

بعد از كلي قابل نداره و اينا

داييم پولو مي ده

با اين حساب من دو بار بابت خريد نكرده پول مي گيرم

 

 

اي دلم فوتبال مي خواد

ميلان مي خواد

 

 

داشتم كمد و تميز مي كردم

چشمم خورد به البو ما

يه هويي افتاد وسط باغ پرندگانه اصفون

 

A vaghti adem ye ta dosti  fabrike esfoni dashte bashed khob mosalames yokhde lahje migired

...


حالم خوش نيست

حال و روز جالبي ندارم

احساس يه بيابونو دارم

يه بيابون رها شده

شايدم قبلش يه بوته زار بوده

ولي هر چي كه بوده الان مثل يه خرمن ملخ زدست

حالم خوش نيست

نابود شدم

از درون

 

كاش مي شد برم سرو نقره اي

 

اين اشك ها از كجا مياين ديگه

 

 

ماه تو گوشه خونه گفته ديگه با پنجره قهره

و خداوند پشه را آفرید

زندگيه ماه رمضوني هم واسه خودش حكايتي داره از حدوداي ظهر مي ري تو اشپزخونه دنبال افطاري درست كردن و ما بقي متخلفات كه فقط به شكم مربوط ميشه كلي هم سليقه و وسواس به خرج مي دي بعد موقع افطار مي شيني جلوي تي وي ،هم مي خوري هم مي بيني ،تا اونجا كه اينقدر غرق فيلم ديدن مي شي كه اصلا نمي فهمي چي مي  خوردي فقط مي دوني داري مي خوردي حالا اين همه وسواس به خرج دادانش ديگه چي بود؟

 

 

مي ري سراغ گوشيت

دو تا اس ام اس داري

اوليش : ياسي اس ام اس فرستاده با اين مضمون

فلانه با فلاني ازدواج كرده

ساعت ارسال مال دوساعت قبله

 

دوميش : بازم ماله ياسيه

مثل اينكه از اين خبر شكه شدي يا به دستت نرسيده گفتم اين دختره چفت و چغر فلانه با فلاني ازدواج كردن اگر بعد از شنيدن خبر زنده موندي يه جوابيه صادر كن

 

شوك مي زني از نوع 300 تا شارژ

دوباره مي خوني

مي خواي جواب بدي

 اصلا نمي شه كلمات رو تو اس ام اس جفت و جور كرد

 زنگ مي زني

سلام و عليكي در كار نيست

اون وريه هم شوك زده

فقط قح قح مي خنديدن و بعدش سكوت

 

كي باورش مي شد

با يه حساب سر انگشتي 11 – 12 سال اختلاف سني دارن، دختره تو ده دوم زندگيشه پسره ده سوم

 

 

شوك تا 400 شارژ

همه برين عقب

 

كماكان درس خوندنم به درد عمم مي خوره

 

البت داداش ما خودمون اند اين صوبتاييم !!!

 

خدا يا

خداي خوب من

يه سوال داشتم ازتون

البته مي دونم ماه رمضوني سرتون شلوغه ولي خب سوال ديگه پيش مياد

مي خواستم بپرسم

درواقع

اها

اين طوري بگم شايد بهتر باشه

يعني اين كه

...

راستش

خدا جون اين همه موجود افريدي . انسان رو افريدي . ستاره ها ماه زمين رو افريدي .

ديگه خدا جون پشه افريدنت چي بود ديگه

افتخارات من

با توجه به اپیدمی نوشتن افتخارات منم نه خواستم از قافله عقب بمونم

از بلاگچین هم باید تشکر کنم که یه ارشیو درست درمون از افتخارات همه رو جمع کرده

1-داشتن شناسنامه قبل از به دنيا امدن (مامانم هول داشته منو بفرسته مدرسه)

2-در تمام دوران تحصيل از ابتدايي تا دانشگاه از نظر سني از همه كوچكتر بودم

3-در تمام دوران ابتدايي با مامانم هم مدرسه اي و گاهي هم كلاس بودم(مامانم همون مدرسه اي درس مي داد كه من درس مي خوندم)

4-در دوران ابتدايي وقتي نمره هاي اعلام مي شد و من بيست گرفته بودم همه با من قهر مي كردن (فكر مي كردن سوالا رو مامانم بهم داده كه خدا شاهده دروغ محض بود)

5-گاز گرفتن انگشت دست دنداپزشك در اولين مراجعه به دندان پزشكي

6-صاحب يك برادر شدن در سن شش سالگي و در تابستان

7-بچه داري در سن 7 سالگي تا به الان

8-داشتن يه فاميل كه از طريق ژاپن رفتن پول دار شده

9-دختر عموم فرزاد حسني و وحيد هاشميان رو از نزديك ديده

10-رامتين خدا پناهي از چند سانتي من رد شد با اون چونش

11-يه بار شب خواب ديدم نستا اومده خونمون

12-شب امتحان اكولوژي تا ساعت 2 نصف شب بازي اختتاميه ميلان و اينتر رو ديدم در جام نمي دونم چي

13-ديدن مسابقه ميلان و يه تيم ديگه در ورزشگاه سن سيرو در خواب

14-افتادن در جوي اب و با لجن يكي شدن با مانتو شلوار كاملا اتو شده در جلوي در مدرسه در حالي كه مامانم سفارش كرده بود مانتوت رو كثيف نكنيا در هشت سالگي

15-داشتن جوجه رنگي در تمام تابستان هاي بچه گيم

16-شكستن گلدانه خانه عمه اينا با دوچرخه در 10 سالگي

17-شكستن عينك مامان بزرگم

18-شكستن شيشه خانه مامان بزرگم در 14 سالگي

19- الاغ سواري با پسر خالم در13 سالگي و با مخ امدن به روي زمين

20--تمام شب هاي امتحاني فريضه چت ترك نشد

21-نريختن زباله در محيط زيست در اكثر مواقع

22-ريختن زباله در محيط زيست با وجود چند دوست ناباب در غير از اكثر مواقع

23-قهرمان سقوط تف از بالاي ساختمان در همه ادوار سني

24-از ممد رضا گلزار بدم مياد

25-ديدن تلوزيون 50 اينچ پلاسما از نزديك

26-تنها دروبين ديجيتال دار در فاميل

27-خريدن يك گيگ رم براي دوربينم

28-داداشم نوكيا 3250داره

29-بابام رفته سوئد و دانمارك

30-دوبار سوار هواپيما شدم

31-تاحالا كيش نرفتم

32-چادري شدن از راهنمايي تا حالا

33-مشروط نشدن در دوره كارشناسي

34-داشتن يك نمره بيست در كارنامه دانشگاهي

35-شاگرد سوم شدن در اول دبيرستان

36-شاگرد دوم شدن در دوم دبيرستان

37-به معلممون گفتم مامان

38-مهندس بيكار بودن

39-شوهر دختر عمم mp3 player داره با پنج گيگ رم

40-برگزاري  چند كنسرت در طول هفته در حمام

41-لنج سواري در اب هاي مديترانه

42-قدم زدن در ساحل مديترانه

43-داشتن كتاب خانه شخصي

44-مثنوي معنوي – شاهنامه – ديوان حافظ را در كتاب خانه ام دارم

45-نويسنده مورد علاقم دانيل استيله

46-از جلوي در دانشگاه شريف رد شدم

47-داشتن كلكسيون حشره

48-هم وطن بود با انوشه انصاري

49-هيچ وقت كوبلن نبافتم

50-به اتمام نرساندن هيچ كدام از كلاس هاي غير درسي

51-شركت در گروه هاي سرود و تواشيح در دوران ابتدايي و راهنمايي و مقام اوردن در انها

52-گرفتن گواهينامه در همان بار اول

53-پنيسيلين نمي زنم(حساسيت دارم)

54-داشتن 340 عكس از نستا در كامپيوتر خانه مان

55-قورمه سبزي خوره حرفه اي

56-داشتن دست پخت بي نظير

57-داشتن دو پرينتر هم زمان يكي اچ پي يكي ايپسون

58-ديويد بكهام و مايكل شوماخر سر كوچمون تعويض روغني دارن

59-زندگي هم زيست با پشه ها در تمام طول تابستان

مهر

*بو مياد

بوي پاييز

اين اولين اول مهريه كه من بعد 16 سال نمي رم مدرسه

اين اولين اول مهريه كه من بعد از 16 سال تا ساعت 9 خوابيدم

 

حس اين ادمايي رو دارم كه از بند اعتياد راحت شدن اعتياد به مدرسه رفتن اونم اول مهر

راحت شدم

 

ولي دقيقا به عنوان نمونه بارز يك اسگل از امروز نشستم براي ارشد مي خونم

شرايط كاملا محيا ست و در ايده ال ترين حالته ممكنه

دقيقا شنبه است همون شنبه اي كه هميشه منتظر رسيدنشم تا متحول بشم

دقيقا اول يه ماهيه كه هميشه تصميم مي گيرم از اين به بعد بچه خوبي باشم و درس به خونم

بايد صبر كرد تا اخر همين فصل تا موقع شمارش جوجه ها

 

* ارامشش رو حس مي كنم

همين حواليه همين نزديكي هاست

ماه رمضون امسال هم داره مياد