بعضی روزا که واسه خودم تو ارامش غرقم، یا تو بین راه تهران مشهد دارم از پنجره بیرون و نگاه می کنم، یاد خاطرات سفر مالزیمون می افتم، اتفاقایی که مردم اون سرزمین سفرمون رو موندگار کردن
یادمه تو لنکاوی،ساعت 10دم در هتل سوار تاکسی شدیم، خیلی از هتل دور نشده بودیم که مهدی به اقای راننده تاکسی گفت ما ساعت 2 بلیط داریم، میخوایم بریم پینانگ، این دو روزی هم که لنکاوی بودیم مدام بارون اومده اصلا نتونستیم جایی ببینیم، یادمه لنکاوی هم یه تلکابین داشت که ما می خواستیم اون چند ساعت باقی مونده بریم تلکابین و برگردیم هتل وسایلمونو بردایم و بریم فرودگاه، که اقای راننده تاکسی که خدا یک در دینا و صد در اخرت بهش بده، بهمون گفت که تله کابین گنتیگ هایلند که فاصله زیاد هم با کوالالامپور نداره خیلی بهتر از لنکاوی پس بهتره پولمونو دوبار خرج نکنیم، همون مال گنتینگ و بریم خیلی بهتره (چون ما مجدد می خواستیم برگردیم کوالا) و جاهایی که فقط مختص لنکاویه و دیگه نمی تونیم ببینیموشونو بریم، و پیشنهاد داد برای اینکه در وقت هم صرفه جویی کنیم بریم هتل وسایلمونو بردایم و بعد از دیدن جاهای دیدنی مستقیم بریم فرودگاه
این یعنی که ما وسایلمون تو ماشتین اقای راننده بمونه، وقتی می رسیم جای دیدنی وسایل کماکان تو ماشینه، ما پیاده می شیم می ریم گشت و گذار، و این بر می گرده به معرفت اقای راننده که ایا بر می گردیم باشه یا نه، سوغاتی ها، وسایملون، لپ تاپ... فک کن، تصمیم سختی بود، ولی مهدی گفت که مالزی قوانین سختی داره و کسی به این راحتی دزدی نمی کنه و بهتره اعتماد کنیم.
خلاصه، اول رفتیم جایی به اسم mangrove که خدا بود، و در این مکان خدا دوربینمون شارژش تموم شد، بزن اون دست قشنگه رو، وقتی تو قایق نشسته بودیم، معین می گفت چه لپ تاپ خوبی بود، چقد اون لباسه بهت می اومد J)))) .

- نمونه ای از قایق نوردی، تو رو خدا ببینید محیط اطراف و

اقای راننده قایق یه چیزی می ریخت تو اب(فک کنم ماهی بود) بعد یه عالمه از این پرنده ها که فک کنم عقاب یا شاهین باشه می اومدن که ماهی رو بردارن
بعد از دو ساعت قایق نوردی وقتی برگشتیم اقای راننده به گرمی اومد به استقبلالمون و بردمون به یه ابشاری، توی راه کلی با معین گرم گرفته بودن، از سیاست و کشت برنج و اینکه میخواد بره مکه واسمون حرف زد، هر جا می خواستم عکس بگیرم نگه می داشت می گفت الان بنداز، حتی بهمون کارت ویزیت دوستش تو پینانگ رو هم داد در نهایت هم یادمه کرایه مناسبی ازمون گرفت
این ادمو دیگه هیچ وقت نمی بینیم، اما یادش، مهربونیش، معرفتش، راهنمایاش، حرفاش همیشه یادمون می مونه،ادمی که باعث شد از لنکاوی خاطره خوبی برامون بمونه.
بعدا میام از راننده تاکسی پینانگ هم می گم.