1- لامصب
دلم واسه وبلاگ نوشتن تنگ میشه، حالا اون موقعها هم برو بیای ان چنانی كه نداشتم دیگه ته تهش صد تا ویزیتور تو یه روز، دیگه ته تهش بیست و چندتا كامنت واسه یه پست( البته استثنائاتی هم بد كه تركوندن محسوب می شه اما فعلا میانگین و در نظر می گیرم) اما برو بیایی بود، حس خوبی بود، نمی دونم چی شد، خودم نخواستم دیگه باشه، جدا شدم، اما این روزا دلم می خواد بازم بنویسم
2- مشغول خرید جهازیم، اوه چه بساطیه، جالبش اینه 90 درصدش مال اشپزخونه است!!!
خریدهای ما تو دو روز انجام می شه یا سه شنبه ها یا جمعه ها
اولین خریدمون از مولوی شروع شد (سه شنه روزی بود) كه رفتیم به قصد خرید ملافه و روتختی، اما نمی دونم چی شد اول رفتیم سرویس چدن مون و خریدیم، بعد ملافه ها و دو سری رو تختی(حالا دقیق نمی دونم واحد شمارش رو تختی چیه ولی فعلا شما همون سری و داشته باش)، كه یكیش اسپرت یكیش مجلسی!!، حوله تن پوش و رو میزی های خوشگل، بعد با اینكه قصد خرید هیچ گونه وسیله دیگه ای نداشتیم، میز اتویی كه ایضا نردبون هم می شه و در نهایت رخت آویز هم خریدیم
جمعه همون هفته هم رفتیم شوش، سرویس چینی و سرویس اركوپال و ظروف فریگور و سرویس اشپزخونه و جای نخود و لوبیا و اوه الان كه دارم می نویسم حس می كنم چه دوز خاله زنك بازیمون رفته بالاJ))) خلاصه جونم براتون بگه زودپز تفال و تخته سبزی كه انتی باكتریالٍ، اب كش های فلزی و الك و سطل زباله و جای سیب زمینی پیاز و یه دونه گنجشك خوشگل كه روی یه چوب و در واقع جا شمعیه و یه گلدون خیلی ناز و این حرفا رو خریدیم
بعد من رفتم مشهد و مابین خریدا فاصله افتاد تا این هفته
كه پنج شنبه روزی (سه شنبه من در دوره نقاهت بودم) رفتیم سلسبیل یه سری دیگه خورد ریز اعم از فلاكس چای و قوری كتری و دمپایی برای هر جایی كه دمپایی لازمه و قندون و استكان چای خوری مجلسی و اینا رو خریدیم
جمعه هم رفتیم امین حضور لوازم برقی هایی كه عجالتا قابل حمل ان و خریدیم، من جمله : سرخ كن، بخار پز، جارو شارژی، بخارشور، هم زن، اب پرتقال گیری، ساندویچ ساز، قهوه ساز و این حرفا
3- دیروز دلم هوای چند تا از بچه های دانشگاه و كرد، بهشون اس ام اس زدم، یكی از بچه ها كه هنوز به بهانه پسرش دفاع نكرده و دادش از استادا در اومده بود، و كماكان داره واسه پایان نامش دست و پا می زنه، یكی دیگه مشغول زبان خوندن واسه تافل و یكی دیگه هم كه معلم شده بود، موندم این دوستم با این همه قرتی بودنش چه طوری وارد سیستم اموزش و پرورش شده! در واقع چه طوری خودش كنار اومده
حس خوبی بود، همین كه از دوستام یادی كردم همین كه اونا از اینكه یادشون بودم خوشحال شدن
4-بعد خداد ماه از فارغ التحصیلیم، رفرنس های مقالمو كه بنویسم قابلیت ارسال به دفتر مجله دانشگاهمون واسه چاپ و داره، البته بعد از پذیرش و داوری و این حرفا، بی خود نیست بعضی از دانشگاها تا وقتی كه مقالتو ننویسی نمی زارن حتی دفاع كنی، حق دارن جدا، خر مد نظر كه از پل بگذره اصلا حسش نیست دست به كیبورد بشی و مقاله بنویسی