دسر بالکن

1- داشتم فك می كردم  امام حسن مجتبی ه مظلوم، بین همه اماما خیلی با كلاس تره، روز شهادتشون دسر شله زرد می دن!!!!!!!! ( لینك: تو بفرمایید شام ملت شله زرد درست می كنن به عنوان دسر)

 

2- چگونه بالكن خانه خود را به كفتر خانه تبدیل كنیم

مواد لازم:

یك) همانگونه كه در زرشك پلو با مرغ ماده اصلی مرغ است در اینجا هم ماده اصلی یك عدد بالكن است، جهت بالكن مذكور حائز اهمیت نمی باشد، مهم خود بالكن است

دو) یك عدد مامان كه یك عالمه غذا درست می كند و روی دستتان می ماند كه چه كارش كنید

سه) همان غذاهایی كه مامان درست كرده اند مانده روی دستتان- البته اینجا ماده اصلی همانا برنج است

چهار) یك عدد ظرف كه ما عجالتا از یك زیر گلدانی استفاده می كنیم.

 

طرز تهیه: غذاهای ه مادری را در زیر گلدانی ریخته، و می گذارید در بالكن، به همین راحتی به همین خوشمزگی، بدین ترتیب وقتی در بالكن را باز می كنید یك دسته كبوتر می پرند به هوا

بفرمایید شام

                                                                                   

1- انگار كه قراره بعد از" بفرمایید شام" از ما امتحان بگیرن، وسط به نام عشق می زنیم بفرمایید شما، تكرارشو هم هر وقت كه داره نشون می ده می بینیم، كه خدایی نكرده نكته ای جا نمونه                                                                                      

         

2- امروز اولین تجربه بخیه كشیدن و تو عمرم تجربه كردم، درد نداشت ولی الان جاش می سوزه، حس می كنم سوراخه از توش هوا رد می شه!!

 

3- امروز رفتم یه دفتر 200 برگ خریدم، می خوام بكنم دفتر آشپزیم، خلاصه مادر چه كنیم دیگه

 

 

4- اینقد این عكس پایین واسه بك راند گوشی خوشگله، به حال و هوای این روزا هم میاد

عاشقتم برف( بر وزن عاشقتم جیمز)

امروز صب بارش اولین برف 89 و با همین حفت  چشمام دیدم:دی

برف همیشه بیشتر از بارون من و به وجد میاره، بارون بیشتر حس رمانتیك و دو نفره ادم و انگولك می كنه اما لامصب برف هیجانی بهت می ده كه می خوای جفت پا بری تو دلش 

 

خرید بازی

1- لامصب

دلم واسه وبلاگ نوشتن تنگ میشه، حالا اون موقعها هم برو بیای ان چنانی كه نداشتم دیگه ته تهش صد تا ویزیتور تو یه روز، دیگه ته تهش بیست و چندتا كامنت واسه یه پست( البته استثنائاتی هم بد كه تركوندن محسوب می شه اما فعلا میانگین و در نظر می گیرم) اما برو بیایی بود، حس خوبی بود، نمی دونم چی شد، خودم نخواستم دیگه باشه، جدا شدم، اما این روزا دلم می خواد بازم بنویسم

 

2- مشغول خرید جهازیم، اوه چه بساطیه، جالبش اینه 90 درصدش مال اشپزخونه است!!!

خریدهای ما تو دو روز انجام می شه یا سه شنبه ها یا جمعه ها

اولین خریدمون از مولوی شروع شد (سه شنه روزی بود) كه رفتیم به قصد خرید ملافه و روتختی، اما نمی دونم چی شد اول رفتیم سرویس چدن مون و خریدیم، بعد ملافه ها و دو سری رو تختی(حالا دقیق نمی دونم واحد شمارش رو تختی چیه ولی فعلا شما همون سری و داشته باش)، كه یكیش اسپرت یكیش مجلسی!!، حوله تن پوش و رو میزی های خوشگل، بعد با اینكه قصد خرید هیچ گونه وسیله دیگه ای نداشتیم، میز اتویی كه ایضا نردبون هم می شه و در نهایت رخت آویز هم خریدیم

جمعه همون هفته هم رفتیم شوش، سرویس چینی و سرویس اركوپال و ظروف فریگور و سرویس اشپزخونه و جای نخود و لوبیا و اوه الان كه دارم می نویسم حس می كنم چه دوز خاله زنك بازیمون رفته بالاJ))) خلاصه جونم براتون بگه زودپز تفال و تخته سبزی كه انتی باكتریالٍ، اب كش های فلزی و الك و سطل زباله و جای سیب زمینی پیاز و یه دونه گنجشك خوشگل كه روی یه چوب و در واقع جا شمعیه و یه گلدون خیلی ناز و این حرفا رو خریدیم

بعد من رفتم مشهد و مابین خریدا فاصله افتاد تا این هفته

كه پنج شنبه روزی (سه شنبه من در دوره نقاهت بودم) رفتیم سلسبیل یه سری دیگه خورد ریز اعم از فلاكس چای و قوری كتری و دمپایی برای هر جایی كه دمپایی لازمه و قندون و استكان چای خوری مجلسی و اینا رو خریدیم

جمعه هم رفتیم امین حضور لوازم برقی هایی كه عجالتا قابل حمل ان و خریدیم، من جمله : سرخ كن، بخار پز، جارو شارژی، بخارشور، هم زن، اب پرتقال گیری، ساندویچ ساز، قهوه ساز و این حرفا

 

3-  دیروز دلم هوای چند تا از بچه های دانشگاه و كرد، بهشون اس ام اس زدم، یكی از بچه ها كه هنوز به بهانه پسرش دفاع نكرده و دادش از استادا در اومده بود، و كماكان داره واسه پایان نامش دست و پا می زنه، یكی دیگه مشغول زبان خوندن واسه تافل و یكی دیگه هم كه معلم شده بود، موندم این دوستم با این همه قرتی بودنش چه طوری وارد سیستم اموزش و پرورش شده! در واقع چه طوری خودش كنار اومده

حس خوبی بود، همین كه از دوستام یادی كردم همین كه اونا از اینكه یادشون بودم خوشحال شدن

 

4-بعد خداد ماه از فارغ التحصیلیم، رفرنس های مقالمو كه بنویسم قابلیت ارسال به دفتر مجله دانشگاهمون واسه چاپ و داره، البته بعد از پذیرش و داوری و این حرفا، بی خود نیست بعضی از دانشگاها تا وقتی كه مقالتو ننویسی نمی زارن حتی دفاع كنی، حق دارن جدا، خر مد نظر كه از پل بگذره اصلا حسش نیست دست به كیبورد بشی و مقاله بنویسی

خداحافظ خال

دیروز رفتم خالای صورتمو برداشتم، داشتم سكته می كردم، واقعا كسی كه می ره بینی شو عمل می كنه خودم شخصا بهش جایزه شهامت می دم.