-دیدم این پست قبلیم فرهنگیه،گفتم یه سری سوتی فرهنگی هم واستون تعریف کنم
من و ساکورا داشتیم در مورد کتابای جلال ال احمد صحبت می کردیم
(می
بینی ما چه ملت فرهنگی هستیم.دخترا معمولا دونفر دو نفر یا واسه هم خالی
می بندن یا پز می دن ولی ما که از این اخلاقای بد بد نداریم)
ساکورا:چند وقت پیش کتاب مدیر مدرسه جلال ال احمد و خوندم
من:منم اینو خوندم. تو ماه مهر شروع کردم یه کتابی ازش خوندن،حالا اسمش یادم نیست. بگمانم سخی در میقات بود
ساکورا: با خنده،نکنه منظورت خسی در میقاته
یه چیزی تو مایه های یازده سال قبل. تو تابستون
داداشم داشت در به در دنبال یه کتابی می گشت.
اخر سر رفته به مامانم می گه: مامان این کتاب عمه قضی منو ندیدی
منظورش عمه جز بوده
ساکورا: تو نمایشگاه کتاب صحیفه سجادیه خریدم
داداش ساکورا دیده کم اورده می گه:خب مگه چیه منم معنوی مثنوی خریدم
2-این خانوما رو دیدن می شینن واسه هم درد و دل می کنن
بزارید یه مثال بزنم
خانومه:این ترم 800 هزار تومن پول شهریه دخترمو دادم
می ره کلاس.فلان تومن پول خورده ریزاشو دادم
اینقد تومن پول موبایلشو دادم
همه فعلاشون مفرده. مگه اینا زندگی مشترک ندارن
مگه اینا،ما نیستن
پس چرا اینقد من من می کنن
3-جدیدا با خرسای قطبی نسبت پیدا کردم. همش خوابم
4-این اولین خرداد بعد از 16 ساله که من هیچ امتحانی ندارم
خدا زیادش کنه