-كلي عاشقم اين سرو نقره اي را
2- ارامش مكان هاي مذهبي و خيلي دوست دارم خيلي زياد،اين ارامش و هيچ كس نمي تونه بهت بده اصلا جنسش فرق داره
اينكه فكر كني به يه جايي به يه كسي وصلي، كسي كه تو رو بين اين همه ادم گم نمي كنه كسي كه هر وقت به خواي هست خيلي ارامش بخش
من كلي عاشقم اين خدا را
3-اينكه دسته هاي سينه زني تهران دسته كم از سالن هاي مد و فشن ميلان و پاريس نداره بي راه نيست
ولي به نظرم همينشم يه جور دعوته
اينكه تو رو دعوت كنن
اينكه تو رو از قلم ننداختن
اينكه تو حسابي
خيلي عاليه
چرا از اين دريچه به قضيه نگاه نمي كنيم
يادمه يه بار تو يه وبلاگي خوندم كه طرف مامان بزرگش نزري داشته بعد ملت اومده بودن نزري بگيرن، كه يه چند تايي اخر مايه داري بودن
بعد
اين نويسند وبلاگه اين طور ادامه داده بود كه: طرف با ماكسيما اومده در
خونه مامان بزرگم تو سر و كله خودشو بقيه مي زد واسه يه پرس غذاي مفتي
در حالي كه اصلا اين طور نيست
خودمون خوب مي دونيم با پول و پله ايي كه اون و امثال اون يارو دارن مي تونن واسه خودشون رستوران ذنجيره اي وا كنن
و اينم مي دونيم كه تبرك اون غذا رو تو هيچ كدوم از اون رستورانا نمي تونه پيدا كنه
4-اما تمديد
اگه
به خوام از ديد طنز به يكي مثل تمديد نگاه كنم و اينكه چرا تمديد مي گم
كه: تمديد يه ادميه كه پاي چشم سمت چپش يه بوته زار بادمجونه قبل از اينكه
اين بادمجون نو شكوفته رو كسي بر داشت كنه يه بادمجون ديگه همون جا سبز شده
ولي واقعيت يه چيز ديگس
تمديد يه ادم بخت برگشته اي كه تو بدترين شرايط خانوادگي بزرگ شد و شخصيتش شكل گرفته
ولي باور كنيد روحش خيلي پاك تر از اين حرفاس
موقعي كه من و ساكورا و شقايق داشتيم ملت و ديد مي زديم(چقدر من صادقانه مي نويسم) براي اولين بار تمديد رو ديدم
باورم
نمي شد اين هموني بود كه چند دقيقه قبل از كنارش رد شدم دو تا دختره با
كلي ادا و اصول ازش مي خواستن در يا جايي و واسشون باز كنه اون لحظه من فكر
كردم هم كلاسيه پسرن تو دانشگاه
ولي تمديد كجا و دانشگاه كجا
دلم واسش سوخت
اون موقعي كه داشت غذا مي خورد و كوفتش كردن
مي دونين اينكه ادم بد باشه يه طرف و ديد مردم نسبت به ادم يه طرف
اومدم خونه نشستم يه فصل واسه تمديد گريه كردم
خيلي طفل معصومي بود
شما نديدنش كه
وقتي داشت به شمع هايي كه روشن كرده بود نگاه مي كرد و سوزناك ترين قسمت نوحه رو با خودش تكرار مي كرد...