آب معدنی دلش سفر می خواهد
اینم همچین شور می گیرتش و مسخره بازی در میاره سر این وانته که به حال مرگ می افتیم از خنده![]()
دیروز همین اتفاق افتاد
دستشو برده زیر بلیزش جایی که قلبه، شروع کرده ادای تپش قلبو در اوردن و مثل ترکایی که به خوان فارسی حرف بزنن لحجه گرفته می گه: ...
خب این همخونم خیلی حرف می زنه اینجام خانواده رد می شه نمی شه گفت![]()
این اخریا هم که وانته داره از کوچه می ره بیرون می گه:
نرو که قلب منو داری با خودت می بری ![]()
2- برداشته تقلبشو نوشته رو ساق پاش، دو تا هم شلوار پوشیده، با یه بوتی که زیپی هم هست رفته سر جلسه امتحان![]()
دیگه تصور کنین چه مدلی تقلب و از رو پاش خونده، تقلب مذکور هم از همه بالاتر بوده یه چیزی تو مایه های نزدیک زانو
سر این مکان های تقلب کبود شدیم از خنده
3-تو این هاگیر واگیر رفتم کتاب خریدم![]()
هنوز نخوندمشون
شازده احتجاب- هوشنگ گلشیری-1500 تو من
دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم- سلینجر- 2800 تومن
4-دلم مسافرت می خواد
یعنی خیلی دلم مسافرت می خواد
یعنی خیلی خیلی دلم مسافرت می خواد
یعنی خیلی هاااااااااااااااااا
من از این حس پرونده و بودن و همیشه خدا ضمیمه یه نفر بودن بدم میاد
اینکه همیشه باید با مامان بابات بری مسافرت
یا اگه چند تا دختر جمع شن در نهایت یه فرد مذکر و می ندازن بیخ ریششون
من دل سفر می خواد
حداقل با چند تا دوست خوب
من خسته ام
بفهم!