1-اینجا ما یه همکاری داریم که رنگ پوستش 2 بعد از نیمه شبه، از غذا آبادنی هم هست، من تا چندین روز نمی تونستم اسمی به جز جاسم و واسش متصور بشم.البته همچینم بد نشد وقتی به خوام یه کوئزشنی در موردش از اقای همسر بپرسم بگم جاسم هییییییییشکی نمی فهمه:دی

2- یه دختری 2 روزه اومده اینجا کار اموزی، سااااااااااکت، صدای تق تق از کیبورد و موسش در میاد که از خودش در نمی یاد، ایضا از غذا با ما هم مسیره تا یه حاهایی ما هم تا حالا تریپ مرام و این حرفا این دو روز بردیم رسوندیمش، موقع پیاده شدن تق درو می بنده می ره، خلاصه ما وظیفمونه گویا، نه خدافظی نه تشکری

3- یه خانوم منشی داریم بسی با ادب، خوشم می یاد ازش

4- اخر هفته مهمون دارم، خاله و بچه های خاله اقای همسر، کلا ما اینجا باهشون دوره داریم، هر چند هفته یه بار می ریم خونه هم به صرف شامی ناهاری، حالا من چی درست کنم ایا؟؟

پیام بازگانی: خیلی بده اینجا خواننده ندارم، می خوره تو ذوقم انگار دارم باسه دیوار می حرفم،

خلاصه می خوام ناهار دعوتشون کنم، ناهار بهتره ملت بیشتر می خورن ادم حس می کنه بیشتر بهشون خوش گذشته!!!!!! والا خب، چند وقت پیش تنی چند از دوستان اقای همسر شام  اومدن خونمون، خلاصه منم کم نذاشتم، سوپ و زرشک پلو با مرغ،یه غذای سوسولی که اسمشو نمی دونم،کشک بادمجان، سالادماکارونی، سالاد الویه،سالادکاهو،ژله سه رنگ با کاستر درست کردم، دست تنها، جدا پدرم در اومد تا دو روز بعدشم داشتم قابلمه می شستم، حالا باز خدا پدر مادر ماشین ظرفشویی و بیامرزه بقیه ظرفا رو شست ولی چون واسه هر کدوم از غذاها یه قابلمه اوردم، یا قابلمه کوچیک بود رفتیم یکی دیگه اوردم کلا هیچ قابلمه ای تو خونمون رو زمین نموند همه استفاده شد

حالا اینو گفتم که بگم واسه این مهمونی می خوام کباب و جوجه کباب از بیرون بگیرم،سبزی خوردن و ژله خورده شیشه و سالاد اندونزی و سالاد کلم و سالاد الویه (به اصرار اقای همسر) و خودم درست کنم.