دیروز خیلی احساس خستگی می کردم بعد از اینکه مهدی رفت استخر خوابیدم، بعد از خواب هم کماکان خسته و مانده، عصر رفتیم بیرون راکت بدمینتون بگیریم که خدا بخواد همه خیابونا رو برداشتن یه طرفه کردن، بعد از کلی دور دور بازم نتونستیم بریم خیابون مورد نظر، موقعی که داشتم از خونه بیرون می اومدیم تو یه  فلاکس کوچیکی که زمان دانشجویی مامان واسم خریده بود ابجوش ریختم ، دو تا Mac Coffee  سه در یک و دو تا فنجون و یک قاشق چای خوری هم برداشتم که بلکم بریم پارکی، دشتی دمنی یکم حال من عوض شه، از خستگی در بیام!!!! بعد از اون همه دور دور نافرجام، حسابی گشنمون شد، رفتیم یه کباب ترکی که همیشه می ریم، یه اقایی هم اومده بود 24 تا کباب ترکی می خواست، این اقای کباب ترکی هم نمی کرد این سه نفری که هر کدوم یه دونه می خوان و راه بندازه بعد 24 تای اقا رو اماده کنه، اعصاب مونو خورد کرد.خلاصه فک کنم یه نیم ساعتی معطل شدیم، بعدش رفتیم یه پارک خوش اب و هوا هم کباب ها رو زدیم به بدن هم مک کافی ها رو.

اومدیم خونه ماریچی رو که دیدم، مسواک زدم و ساعت 11 خوابیدم، بله همین شد که از ساعت 4 صبحه بیدارم، خوبی ipad اینه که از تو رختخواب هم می شه وبگردی کرد، بعدشم یکم بازی کردم، آآآآما فایده نداشت اصلا چشمام خسته نمی شد، البته خب حقم داشتن تمام دیروز به اندازه کافی استراحت کردن، البته الان که فکر می کنم می بینم اون استامینوفن کدوئین ی که خورده بودم همچین بی تاثیر نبوده، خلااااااااااااااااااااااصه ساعت 5 و نیم صب ناهار درست کردم،دیدم دست و دلم به ظرف شستن عمرا بره، با احتساب صبونه و ناهار در پیش رو می تونم ماشین ظرفشویی رو با خیال راحت روشن کنم، این شد که تمامی ظروف از سینک به داخل ماشین انتقال پیدا کردن، ای داد بازم من خوابم نمی اومد، بازم دست به دامن ipad شدم و یه بازی دانلود کردم و دیگه شد 6 و نیم، دوباره مراجعت به اشپزخونه و درست کردن صبونه

یه نیم ساعتی خوابیدم مجدد خلاصه، الانم در شرکت هستیم خدمتون.